خرید بک لینک

درباره سایت

آخر الزمان

امکانات وب

-->-->-->

Ùx83د Ùx85Ùx88سÙx8aÙx82Ùx8a براÙx8a Ùx88بÙx84اگ

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

 

شهريار

برچسب: علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را , نویسنده: بد گرل تاريخ: شنبه 30 دی 1391 ساعت: 18:12

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺻﺒﺢ ﻋﺮﻭﺳﯽ، ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﺭﻭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻨﺪ، ﺍﺑﺘﺪﺍ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ. ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ. ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮﺁﻣﺪﻧﺪ. ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ. ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ نتوانست خود را كنترل كند ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﮔﻔﺖ: ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻮﻥ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻢ. ﺷﻮﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ﻭ  ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﺸﺎﻥ ﮔﺸﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ.

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺩ. ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ. ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ، ﭘﺪﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩ، ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﻔﺼﻠﯽ ﺩﺍﺩ. ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻌﺠﺒﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﻋﻠﺖ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﻣﺮﺩ ﺑﺴﺎﺩﮔﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦﻫﻤﻮﻥ ﮐﺴﯿﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻪ

برچسب: (وفاي دختر) به سلامتي همه دختراي با محبت, نویسنده: بد گرل تاريخ: شنبه 30 دی 1391 ساعت: 17:57

به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم …!!!

 

به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید، اما واسه خیلی ها پدری کرد.

 

به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش، اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه!

 

سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه ها شو با سیگار و دود سیگارش . . .

 

به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..

 

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود… ولی پدر … یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …

 

پدرم هر وقت میگفت درست میشود… تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت…!

 

وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه…

 

و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش، دلت میخواد بمیری

 

پدرم، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند! به سلامتی هرچی پدره

 

به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانیش گریه ی فرزندش رو دید ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت: حالا تو موهای منو بتراش!

 

خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار میشود اما زودتر از او به خانه بر میگردد به سلامتی هرچی پدره

برچسب: سلامتي تمام پدرهاي خوب و مهربون (آنهاي كه نعمت پدر بالاي سرتون هست قدرشون بدونيد), نویسنده: بد گرل تاريخ: شنبه 30 دی 1391 ساعت: 17:55

زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.

از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است.در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد :گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم…


چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود. صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت: گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم.
یک بار اتفاقی نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده مان نشود، وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم.
در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد و شمع روشن کردن و کادو پیچی و از اینجور جفنگ بازیها نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می کرد

برچسب: ماجرای عشق واقعی, نویسنده: بد گرل تاريخ: شنبه 30 دی 1391 ساعت: 17:51


روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.
فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.
فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.
شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد!
بعد خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟


برچسب: فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد, نویسنده: بد گرل تاريخ: شنبه 30 دی 1391 ساعت: 17:43




روزي يك مرد ثروتمند، پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آنجا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند. آنها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند.
در راه بازگشت و در پايان سفر، مرد از پسرش پرسيد: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟»
پسر پاسخ داد: «عالي بود پدر!»
پدر پرسيد: «آيا به زندگي آنها توجه كردي؟»
پسر پاسخ داد: «فكر مي كنم!»
پدر پرسيد: «چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟»
پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت: «فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آنها چهار تا. ما در حياطمان فانوسهاي تزئيني داريم و آنها ستارگان را دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ آنها بي انتهاست!»
در پايان حرفهاي پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه كرد: «متشكرم پدر كه به من نشان دادي ما واقعا چقدر فقير هستيم!»

برچسب: داستان فقر , نویسنده: بد گرل تاريخ: شنبه 30 دی 1391 ساعت: 17:39

 


 

 عکس   سه داستان کوتاه جالب و خواندنی


 

کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست

 

مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید

 

پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟

 

کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم  حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است

 

مردک با حالت منفعل  دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد

 

بعد کشیش از او پرسید  تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟

 

مردک گفت من روماتیسم ندارم

 

اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است

 

نکته:

پیش از پاسخ دادن مطمئن شوید سئوال را به خوبی متوجه شده اید  و جواب آنرا می دانید !


برچسب: داستان کوتاه “کشیش و رماتیسم”, نویسنده: بد گرل تاريخ: شنبه 30 دی 1391 ساعت: 16:42



مسلم در صحیح خود درباب تیمم از چهار طریق از عبدالرحمن بن ابزی نقل کرده است :شخصی پیش عمر آمد وگفت:من جنب شده بودم وآبی نیافتم،عمر گفت :نماز نخوان .عمار گفت ای عمر یادت نیست که من وتو در جنگی بودیم ،جنب شدیم وآب برای وضو نداشتیم، تو نماز نخواندی اما من خود را در خاک غلطانده ونماز خواندم.وبعد پیامبر(ص) کار مرا تأیید فرمود ونحوه صحیح تیمم را نیز به ما آموخت؟ عمر گفت: ای عمار از خدا بترس.و عمار گفت اگر دوست نداری دیگر این حدیث را نقل نمی کنم.آدرس صحیح مسلم-[355/1ح112]کتاب الحیض . مسند احمد حنبل-ج4ص265یا [5/329ح1786

برچسب: دیدگاه عمر درباره کسی که آب برای وضو نداشته باشد, نویسنده: بد گرل تاريخ: شنبه 30 دی 1391 ساعت: 16:14


حافظ عبدالرزاق در مصنف[7/350،ح13444]آورده است<عبدبن حمید وابن منذر به اسناد خودشان از دؤلی نقل کرده اند:زنی که بچه شش ماهه به دنیا آورده بود پیش عمربن خطاب آوردند،عمر دستور داد او را سنگسار کنند.خواهرش پیش علی بن ابیطالب[علیه السلام ]رفت و گفت:عمربن خطاب میخواهد خواهرم را بی گناه سنگسار کند، تو را به خدا قسم میدهم اگر می شود برای او عذری آورد به من بگو.پس باب علم نبی(ص) علی (ع) فرمود:برای او عذری هست.پس آن زن تکبیری گفت که عمر وحاضران نزد او شنیدند. سپس نزد عمر رفت وگفت علی علیه السلام معتقد است که برای خواهرم عذری هست.عمر کسی را نزد حضرت فرستاد تا بداند که عذر چیست؟علی علیه السلام فرمود:خداوند میفرماید"والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین"بقره233مادران فرزندان خودرا دو سال تمام شیر می دهند.
ونیز میفرماید:(وحمله وفصاله ثلاثون شهرا)احقاف15ودوران حمل واز شیر باز گرفتنش سی ماه است.
ومیفرماید)وفصاله فی عامین)لقمان14ودوران شیر خوارگی او در دو سال پایان می یابد
.
حال از کنار هم قرار دادن این آیات بدست می آید که مدت بارداری درآیه (وحمله وفصاله ثلاثون شهرا)شش ماه فرض شده است.زیرا دوران شیر خوارگی 24ماه است وبا کم کردن این رقم از رقم 30 ماه ، به رقم 6 ماه که اقل حاملگی است دست می یابیم .
در این هنگام عمر آن زن را رها کرد. راوی می گوید که پس از آن به ما خبر رسید که از آن زن فرزند 6ماهه دیگری هم متولد شده است.(لازم به ذکر است که در زمان عثمان هم چنین اتفاقی افتاد وعثمان حکم سنگسار زن را صادر نمود. واین خبر به گوش امیرالمومنین علی علیه السلام رسید لذا حضرت رفت وبه عثمان موضوع را یاداور شد.وعثمان دستور لغو حکم را صادر کرد.ولی دیر شده بود وآن زن بیگناه سنگسار وقربانی نادانی خلیفه شد

برچسب: جهل عمربن خطاب به قرآن, نویسنده: بد گرل تاريخ: شنبه 30 دی 1391 ساعت: 16:11

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !

سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!!

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد :

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...


برچسب: پند های لقمان به پسرش, نویسنده: بد گرل تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت: 15:23

سلام دوستان

امروز میخوام معنی سوره ی نور از آیه 30 تا 40 رو بزارم ببین خدا چی گفته ...

به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند، و عفاف خود را حفظ كنند؛ اين براى آنان پاكيزه‏تر است؛ خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است! (30)


و به آنان با ايمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس‏آلود) فروگيرند، و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را -جز آن مقدار كه نمايان است- آشكار ننمايند و (اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود)، و زينت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پدر شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران همسرانشان، يا برادرانشان، يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان هم‏كيششان، يا بردگانشان (كنيزانشان)، يا افراد سفيه كه تمايلى به زن ندارند، يا كودكانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند؛ و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود (و صداى خلخال كه برپا دارند به گوش رسد). و همگى بسوى خدا بازگرديد اى مؤمنان، تا رستگار شويد! (31)


مردان و زنان بى‏همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را؛ اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز مى‏سازد؛ خداوند گشايش‏دهنده و آگاه است! (32)


و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‏يابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز گرداند! و آن بردگانتان كه خواستار مكاتبه (قرار داد مخصوص براى آزاد شدن) هستند، با آنان قرار داد ببنديد اگر رشد و صلاح در آنان احساس مى‏كنيد (كه بعد از آزادى، توانايى زندگى مستقل را دارند)؛ و چيزى از مال خدا را كه به شما داده است به آنان بدهيد! و كنيزان خود را براى دستيابى متاع ناپايدار زندگى دنيا مجبور به خود فروشى نكنيد اگر خودشان مى‏خواهند پاك بمانند! و هر كس آنهارا (بر اين كار) اجبار كند، (سپس پشيمان گردد، ) خداوند بعد از اين اجبار آنها غفور و رحيم است! (توبه كنيد و بازگرديد، تا خدا شما را ببخشد! ) (33)


ما بر شما آياتى فرستاديم كه حقايق بسيارى را تبيين مى‏كند، و اخبارى از كسانى كه پيش از شما بودند، و موعظه و اندرزى براى پرهيزگاران! (34)


خداوند نور آسمانها و زمين است؛ مثل نور خداوند همانند چراغدانى است كه در آن چراغى (پر فروغ) باشد، آن چراغ در حبابى قرار گيرد، حبابى شفاف و درخشنده همچون يك ستاره فروزان، اين چراغ با روغنى افروخته مى‏شود كه از درخت پربركت زيتونى گرفته شده كه نه شرقى است و نه غربى؛ (روغنش آنچنان صاف و خالص است كه) نزديك است بدون تماس با آتش شعله‏ور شود؛ نورى است بر فراز نورى؛ و خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مى‏كند، و خداوند به هر چيزى داناست. (35)


(اين چراغ پرفروغ) در خانه‏هايى قرار دارد كه خداوند اذن فرموده ديوارهاى آن را بالا برند (تا از دستبرد شياطين و هوسبازان در امان باشد)؛ خانه‏هايى كه نام خدا در آنها برده مى‏شود، و صبح و شام در آنها تسبيح او مى‏گويند... (36)


مردانى كه نه تجارت و نه معامله‏اى آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و اداى زكات غافل نمى‏كند؛ آنها از روزى مى‏ترسند كه در آن، دلها و چشمها زير و رو مى‏شود. (37)


(آنها به سراغ اين كارها مى‏روند) تا خداوند آنان را به بهترين اعمالى كه انجام داده‏اند پاداش دهد، و از فضل خود بر پاداششان بيفزايد؛ و خداوند به هر كس بخواهد بى حساب روزى مى‏دهد (و از مواهب بى‏انتهاى خويش بهره‏مند مى‏سازد). (38)


كسانى كه كافر شدند، اعمالشان همچون سرابى است در يك كوير كه انسان تشنه از دور آن را آب مى‏پندارد؛ اما هنگامى كه به سراغ آن مى‏آيد چيزى نمى‏يابد، و خدا را نزد آن مى‏يابد كه حساب او را بطور كامل مى‏دهد؛ و خداوند سريع الحساب است! (39)


يا همچون ظلماتى در يك درياى عميق و پهناور كه موج آن را پوشانده، و بر فراز آن موج ديگرى، و بر فراز آن ابرى تاريك است؛ ظلمتهايى است يكى بر فراز ديگرى، آن گونه كه هر گاه دست خود را خارج كند ممكن نيست آن را ببيند! و كسى كه خدا نورى براى او قرار نداده، نورى براى او نيست! (40)

برچسب: ببین خدا چی گفته , نویسنده: بد گرل تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت: 15:18

سلام دوستان .

تا حالا براتون پیش اومده  که هی دعا کنید و براورده نشه ؟

تا حالا فکر کردید که مشکل کار کجاست ؟

خدا وکیلی خودم عمل کردم و جواب گرفتم

فقط و فقط

شرط استجابت دعا ،  ترک معصیت است


برچسب: شرط استجابت دعا, نویسنده: بد گرل تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت: 15:04

معناى كلمه سُوره؛ از ريشه لغوى، "سُُور" گرفته شده است. سُورِة به معنى؛ "رفعت و منزلت" است. باروى شهر را "سُور" مى نامند. سُوره بخشى از قرآن است، همانند شهرى كه حصار و ديواره اى، آن را از قسمت هاى ديگر جدا مى كند.(1)

1- فاتحه[گشاينده]
2- بقره[گاو ماده]
3- آل عمران[خانواده حضرت عمران(ع)]
4- نساء[زنان]
5- مائده[سفره و خوان غذا]
6- انعام[احشام و چهار پايان]
7- اعراف[جائى است ميان بهشت و جهنم]
8- انفال[منابع و ثروت هاى عمومى در طبيعت]
9- توبه[بازگشت]
10- يونس[نام يكى از پيامبران]
11- هود[نام يكى از پيامبران]
12- يوسف[نام يكى از پيامبران]
13- رعد[غرش آسمان و ابر]
14- ابراهيم[نام يكى از انبياء]
15- حجر[نام سرزمين قوم ثمود]
16- نحل[زنبور عسل]
17- اسراء[حركت شبانه]
18- كهف[غار]
19- مريم[مادر حضرت عيسى(ع)]
20- طه[رمزى است خطاب به پيامبر اسلام(ص)]
21- انبياء[پيامبران]
22- حجّ[قصد و آهنگ و نام يكى از عبادات اسلامى كه از فروع دين است.]
23- مؤمنون[ايمان آوردگان]
24- نور[روشنایی و روشنی]
25- فرقان[جدا كننده]
26- شعراء[شاعران]
27- نمل[مورچه]
28- قصص[قصّه]
29- عنكبوت[تننده ی معروف که به فارسی"کارتنه"گویند و آن جانوری کوچک است که، از لعاب دهان خود نخ هایی می تند و به وسیله ٔ آن طعام خود را شکار می کند و برای خود خانه می سازد.]
30- روم[نام كشورى است.]
31- لقمان[نام مردی حکیم که اصلش حبشی بوده و در روزگار داود می زیسته است]
32- سجده[سجده كردن]
33- احزاب[حزب ها و گروه ها]
34- سبا[نام شهری که بلقیس دختر هدهاد در کشور یمن، پادشاه آن بود. او به عقد حضرت سلیمان(ع) در آمد[
35- فاطر[شكافنده، پديد آورنده]
36- يس[از حروف رمز قرآن و خطاب به پيامبر(ص)]
37- صافّات[به صفّ كشيده ها]
38- ص[از حروف مقطع رمز]
39- زمر[جمع زمره: گروه ها و دسته ها]
40- مؤمن[ايمان آورنده]
41- فصّلت[بخش بخش و فصل فصل شده]
42- شورى[مشورت و هم فكرى و نظر خواهى]
43- زخرف[زينت و زيور]
44- دُخان[دود]
45- جاثيه[به زانو افتاده]
46- احقاف[نام سرزمين قوم عاد در نزديكى يمن]
47- محمّد(ص)[نام پيامبر بزرگ اسلام(ص)]
48- فتح[پيروزى]
49- حجرات[حجره ها و اطاق ها]
50- ق[از حروف رمز اوائل سوره ها]
51- ذاريات[پراكنده كنندگان]
52- طور[نام کوهی که حضرت موسی(ع) برای مناجات با خدا به آن جا رفت]
53- نجم[ستاره]
54- قمر[ماه]
55- رحمن[بخشنده]
56- واقعه[پيش آمد، حادثه]
57- حديد[آهن]
58- مجادله[گفت و گو و جَدَل]
59- حشر[بيرون آمدن، بر انگيخته شدن]
60- ممتحنه[زن امتحان شده]
61- صفّ[رديف و صفّ]
62- جمعه
63- منافقون[دو چهره ها]
64- تغابن[گول خوردگى و حسرت و خسران]
65- طلاق[رها ساختن و طلاق دادن زن]
66- تحريم[حرام و ممنوع ساختن]
67- ملك[فرمانروائى]
68- قلم
69- حاقّه[آن چه سزاوار و مسلم و حقّ است]
70- معارج[نردبان ها، رتبه هاى بالا برنده]
71- نوح[از پيامبران بزرگ]
72- جن[موجودى نامرئى با ويژگي هائى عجيب]
73- مزمّل[گليم به خود پيچيده]
74- مدثّر[جامه به خود پيچيده]
75- قيامت[برخاستن]
76- دهر[روزگار، دوران]
77- مرسلات[فرستاده شده ها]
78- نبا[خبر]
79- نازعات[آنها كه از روى قوت مى كشند]
80- عبس[چهره در هم كشيد]
81- تكوير[در هم پيچيده شدن]
82- انفطار[شكافته شدن]
83- مطففين[كم فروشان]
84- انشقاق[دو شقه شدن و شكاف برداشتن]
85- بروج[برج ها]
86- طارق[ستاره ظاهر شونده]
87- اعلى[برتر]
88- غاشيه[فرا گيرنده]
89- فجر[سپيده دم]
90- بلد[شهر]
91- شمس[خورشيد]
92- ليل[شب]
93- ضحى[نور و روشنائى]
94- انشراح[گشاده شدن، وسيع شدن]
95- تين[انجير]
96- علق[خون بسته، زالو، كرم]
97- قدر[اندازه، سنجش، ارزش]
98- بيّنه[دليل روشن و حجت آشكار]
99- زلزال[لرزش و زلزله]
100- العاديات
101- قارعه[كوبنده]
102- تكاثر[افتخار به زيادى ثروت و عزّت]
103- عصر[زمان، بعد از ظهر، فشار و ...]
104- همزه[عيب جو و طعنه زن]
105- فيل
106- ايلاف[الفت دادن]
107- ماعون[ظرف غذا]
108- كوثر[خير فراوان]
109- كافرون[كافرها]
110- نصر[يارى]
111- تبّت[شكسته باد]
112- اخلاص[خالص كردن]
113- فلق[صبح]
114- ناس[مردم]

برچسب: معانی اسامی سوره های قرآن , نویسنده: بد گرل تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت: 13:01


امام رضا(ع) درباره سلامت بدن چه فرموده اند؟

مامون در زمان حكومتش دانشمندان و علمای پزشكی را از نقاط مختلف دعوت كرده و جلسات بحث علمی تشكیل می داد تا به این وسیله هم این علم را بسط دهد وهم نام خود را در نقاط مختلف جهان معروف كند. امام رضا (ع) نیز در این جلسات شركت داشت و یكی از اعضای ثابت آن بود. مامون و افراد حاضر در بحث علمی از وجود آن حضرت بهره زیادی می جستند. امام در رساله پزشكی خود خطاب به مامون توصیه های بهداشتی فراوانی را آورده است.
ما در این مطلب، قسمتی از سخنان گوهربار حضرت رضا (ع) را در مورد رعایت نكات بهداشتی و حفظ سلامتی بدن آورده ایم. امیدواریم با توجه به توصیه های آن حضرت و بهره گیری از علوم جدید پزشكی، همیشه از بدنی سالم و به دور از هر گونه بیماری برخوردار باشید.
توصیه های سلامتی امام :

 

* كسی كه نمی خواهد معده اش آزار و آسیب ببیند، موقع غذا خوردن آب ننوشد. كسانی كه توام با غذاخوردن آب می نوشند، دستگاه هاضمه را از ابتدای كارش، از كار باز می دارند. اینها به عارضه ضعف دستگاه گوارشی مبتلا خواهند شد زیرا نوشیدن آب در اول طعام، معده را از هم باز می كند، و عارضه گشادی معده پدید می آورد.

 

* آنانكه می خواهند از بیماری بواسیر و رنج روده ای و درد قسمت پشت بدن در امان باشند، هر شب ده دانه خرمای برشته شده را با روغن گاو بخورند.

 

* كسی كه نمی خواهد از درد مثانه بنالد، حتی نباید یك لحظه هم ادرارش را نگاهدارد، اگر چه در پشت اسبی سوار شده باشد.

 

* كسانی كه بضعف حافظه دچارند، بهتر است همه روزه هفت مثقال كشمش سیاه ناشتا بخورند و نیز سه تكه زنجبیلی كه در عسل خوابانده باشد( زنجبیل پرورده) با كمی خردل ضمن غذای روزانه خود بخورند. برای تقویت نیروی فكری خوبست، همه روزه سه دانه هلیله با نبات كوبیده بخورند.

 

* كسی كه می بیند ناخنهایش زرد می شود و از هم می شكافد، یا اینكه اطراف ناخنهایش خراب میشود، باید عادت كند كه ناخنهایش را در هر پنجشنبه بچیند كه عادت به این كار از شكافتن ناخن ها و خرابی دور سرانگشت ها جلوگیری خواهد كرد. اگر كسی می خواهد كه به درد گوش گرفتار نشود، هر شب هنگام خواب اندكی پنبه در گوشهایش بگذارد.

 

* هر كس می خواهد در فصل زمستان از بیماری سرماخوردگی در امان بماند، همه روزه سه قاشق عسل بخورد. عسل سالم نشانه هایی دارد. آن دسته از عسل ها كه وقتی جلو دماغ می گیرید بوی تندش شما را به عطسه وامیدارد یا عسلی كه آدم را دچار بی حالی وسستی می كند، و آن عسلی كه زبان آدم را می سوزاند، عسل های خوبی نیستند. این عسلها قاتل جان آدمی میباشند.

 

*در فصل زمستان گل نرگس ببوئید، بوئیدن این گل را بطور استمرار رعایت كنید تا از شر سرماخوردگی در امان بمانید. همچنین استشمام( سیاه دانه) آدمی را از سرماخوردگی ایمن می دارد.

 

*برای جلوگیری از سرماخوردگی در روزهای تابستان، پرهیز از آفتاب و خوردن روزی یك عدد خیار فایده فراوانی دارد.

 

* كسانی كه می خواهند از سردرد و باد شكم در امان باشند، ماهی تازه بخورند. این عمل را هم در فصل زمستان و هم در تابستان انجام دهند، چون ماهی تازه برای پیشگیری از این گونه دردها بسیار سودمند می باشد.

 

* آنانكه می خواهند همیشه سردماغ و با نشاط باشند، تا می توانند از شام شب بكاهند و شب ها سبك بار به رختخواب بروند.

 

*كسانی كه نمی خواهند گوشهایشان سست و فروآویخته باشد، و یا اینكه از افتادن و بزرگ شدن لوزتین خود، بیمناك هستند، بهتر است هر وقت كه شیرینی می خورند، بدنبالش اندكی سركه غرغره كنند.

 

* كسانی كه می خواهد از ابتلا به مرض یرقان در امان بمانند، در فصل تابستان به اتاق های دربسته و دم كرده و بدون تهویه وارد نشوند و همچنین در فصل زمستان یك مرتبه از اطاق گرم به هوای سرد نروند، بلكه صبر كنند، تا بدنشان با هوای تازه مانوس شود.


* آنانكه از بادهای دردناك و شدید در بدن خود می ترسند، هفته ای یك بارسیر بخورند.


* كسانی كه به دندان خود علاقمندند قبل از خوردن شیرینی، كمی نان بخورندفلسفه این كار این است كه خرده های نان میان دندان ها را پر كند و نگذارد مواد شیرین به آنها آسیب بزند.

 

* آنانكه می خواهند غذایشان زود هضم شود و دستگاه هاضمه اشان كار خود را بآسانی انجام دهد، هر وقت كه می خواهند با شكم سیر برختخواب بروند، به پهلوی راست بخوابند و پس از مدتی از پهلوی راست به پهلوی چپ بغلطند و بخواب راحت فرو روند.


برچسب: دستورات غذایی از نظر امام رضا(ع),امام رضا(ع) درباره سلامت بدن چه فرموده اند؟ , نویسنده: بد گرل تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت: 12:47


رفتار در منزل

همان گونه که موقعیت و جایگاه والا و ارزشمند امام رضا علیه السلام اقتضا می کند، زندگانی آن بزرگوار برای پیروانش الگو و اسوه بود. بنابراین اگر کسی بخواهد زندگی خود را براساس دستورات اسلام تطبیق دهد، باید به شیوه های عمل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و پیشوایان معصوم علیهم السلام رفتار نماید. که از آن جمله ستاره ی هشتم آسمان ولایت، امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می باشد که با سخن و رفتارش در پی ارشاد و اصلاح جامعه بود که به برخی از این درس آموزی ها در این قسمت با عنوان «رفتار در منزل» اشاره می نماییم.

 

 

برنامه ریزی

حضرت رضا علیه السلام در ارشادات و راهنمایی های خود می کوشید زندگی مردم را نظام دار سازد. از این رو به موضوع برنامه ریزی و تدبیر در معیشت و تعیین برنامه توجه کامل داشت.

دستوران زندگی ساز و نظام بخش آن بزرگواران فراوان است. در یکی از آن دستورات برای برنامه ی زندگی چنین می فرمایند:

1ـ بخش از آن را برای ارتباط و راز و نیاز با خداوند قرار دهید.

2ـ بخشی دیگر را برای امور معاش و گذران زندگی تنظیم نمایید.

3ـ قسمتی را برای معاشرت با دوستان مورد اعتماد و آن ها که عیب شما را معرفی می نمایند و در باطن با شما اخلاص می ورزند قرار دهید.

4ـ بخش نهایی را برای بهره گیری از لذات مشروعتان قرار دهید. زیرا با استفاده از این اوقات است که شما قادر به تلاش در زمان های دیگر خواهید شد.

 

* تحف العقول صفحه ی 287 ؛ مستدرک الوسایل جلد 2 صفحه ی 423 ؛ بحارالانوار جلد 17 صفحه ی 208

در روایت دیگری در همین راستا چنین سفارش می نمایند:

برای فرد با ایمان سزاوار است (در صورت توانایی داشتن) در زمستان از خوراک افراد خانواده بکاهد و به وسایل گرمایی آنان بپردازد.

* روضة المتقین جلد 6 صفحه ی 260

در روایت دیگری فرمود: هرگاه انسان خوراک سال خود را ذخیره نماید، پشت وی از بار زندگی سبک می شود و آسوده خاطر می گردد.

امام باقر و امام صادق علیهم السلام تا زمانی که غذای سال خود را ذخیره نکرده بودند، خانه یا ملکی نمی خریدند.

 

* روضة المتقین جلد 6 صفحه ی 260

 

 

کارکردن برای مخارج

از دیدگاه امام رضا علیه السلام کار و کوشش برای تامین نیازهای خانواده شعبه ای از جهاد به شمار می رود و فرد تلاشگر به عنوان مجاهد راه خدا و گاهی برتر از آن شناخته شده است. از این رو می فرماید:

کسی که برای رفع نیازمندی خانواده کار و تلاش می کند و به دنبال کسب مال می رود، دارای پاداشی بزرگتر از مجاهد در راه خداوند است.

 

* فروع کافی جلد 5 صفحه ی 89

 

 

انجام کارهای خود

امام رضا علیه السلام که همواره به امر هدایت و ارشاد و رهبری و جهت دهی مردم می پرداخت، از کارهای شخصی خود نیز غافل نبود. از این رو نقل شده است:

در زمان خلافت هارون به دور از شان و موقعیت امامت در میان مردم آشکار می شد و برای خرید لوازم منزل خویش به بازار می رفت!

 

* عیون اخبار الرضا علیه السلام جلد 2 صفحه ی 205

حسن وشاء گوید:

روزی بر امام رضا علیه السلام وارد شدم. آفتابه ای نزد حضرت بود. امام علیه السلام برای وضو گرفتن آماده می شد. نزدیک شدم تا آب بریزم تا آن حضرت وضو بگیرد. امام فرمود: ای حسن! این کار را انجام نده.

از امام پرسیدم: چرا مرا از انجام آن باز می دارید؟ آیا ثواب بردن من را نمی پسندید؟

امام فرمود: تو پاداش می گیری؛ اما من ناراحت می شوم.

از امام پرسیدم: چگونه چنین خواهد شد؟

فرمود: آیا نشنیدی که خداوند می فرماید: فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صاحال و لایشرک بعبادة ربه احدا ؛ هر کس به لقا و رحمت پروردگار امیدوار است باید نیکوکار شود و هرگز در پرستش خدا احدی را با او شریک نگرداند.

 

* سوره ی مبارکه ی کهف آیه ی 110

امام علیه السلام در ادامه فرمود: وضو گرفتن من برای نماز عبادت است، پس در این حال من کراهت دارم که در کار عبادت برای خدا شریکی قرار دهم.

 

* اصول کافی جلد 3 صفحه ی 69

 

 

پرهیز از تحمیل نظر خود

یک فرد شایسته همواره در این فکر و اندیشه است و تا جایی که می تواند تلاش کند، خواسته های مشروع خانواده ی خود را برآورده سازد و از تک روی و تحمیل کردن دیدگاه خود بر دیگران پرهیز دارد و افزون بر آن، خود را در مشکلات فراوانی گرفتار می سازد، تا خانواده اش بیشتر بهره مند شوند.

ابراهیم بن عباس گوید:

هیچ گاه علی بن موسی الرضا علیه السلام را ندیدم که به کسی در سخن خود ظلم و ستم نماید.

 

* عیون اخبار الرضا علیه السلام جلد 2 صفحه ی 184 ؛ بحارالانوار جلد 49 صفحه ی 90

 

 

لباس پوشیدن در منزل

لباس مظهر ظاهری انسان می باشد، پس نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود. امام رضا علیه السلام بدین سبب توجه داشت و به گونه ای که برخی عیب جویان آن حضرت را متهم کردند.

آن حضرت در محیط خانه لباس عادی و خشن و جامه ای غلیظ و درشت می پوشید و هیچ گاه لباس نرم و ابریشمی نمی پوشید. اما هنگامی که در میان مردم ظاهر می گشت، لباس بهتری می پوشید. به گونه ای که نوع لباس آن حضرت را در بیرون از منزل خز و طیلسان (جامه ی گشاد و بلند) یاد کرده اند.

 

* بحارالانوار جلد 49 صفحه ی 91

 

 

غذا خوردن با اعضای خانواده

یکی از جلوه های مردم دوستی آن حضرت این بود که سعی داشت هرگز تنها غذا نخورد. از این رو، هر کس را که در آن اطراف بود، به خوردن غذا دعوت می کرد.

 

* بحارالانوار جلد 49 صفحه ی 101

ایشان به هنگام خوردن غذا دستور می داد سفره می گسترانیدند و همه ی افراد را از غلامان و خادمان و نیز مهمانان را بر سر یک سفره جمع می کرد، و حتی میرآخور اسبان را هم بر سر همان سفره می نشاند و با آنان غذا می خورد.

 

* بحارالانوار جلد 49 صفحه ی 161

 

 

آداب غذا خوردن

دین اسلام برای همه ی موارد شندگی دستورات لازم را یادآور شده است که نمونه ی آشکار آن را می توان در زندگانی پیشوایان معصوم علیهم السلام مشاهده کرد. از آن جمله آداب غذا خوردن و نوع غذا می باشد که در سیره ی رفتاری امام رضا علیه السلام یادآور شده اند.

امام رضا علیه السلام آهسته غذا می خورد و هم چنین کم غذا می خورد. که از نظر بهداشتی قابل توجه می باشد.

 

* عیون اخبار الرضا علیه السلام جلد 2 صفحه ی 376 ؛ بحارالانوار جلد 49 صفحه ی 113

هم چنین آن حضرت دستور می داد که در سفره ی وی نمک باشد و خوردن غذا را با نمک شروع می کرد و اگر غذای وی داغ و گرم بود از خوردن آن خودداری می نمود.

 

* بحارالانوار جلد 66 صقحه ی 400

شخصی به نام نذار گوید:

دیدم امام رضا علیه السلام پیش از خوردن غذا دست خود را با دستمال خشک نمی کرد و هنگامی که غذا را می خورد، دست خود را می شست و با دستمال خشک می کرد.

 

* اخبار و آثار حضرت رضا علیه السلام صفحه ی 68

 

 

فرش و لوازم منزل

خانه ی امام رضا علیه السلام و اعضای وابسته ی آن تا اندازه ای وسیع بود. گرچه کاخ هم نبود، زیرا به سبب تشکیل کلاس های درس که در خانه ی آن حضرت برگزار می شد، افراد فراوانی رفت و آمد می کردند.

برخی از تاریخ نگاران وضع فرش خانه ی آن حضرت را این گونه توصیف کرده اند که آن بزرگوار در تابستان بر روی حصیر می نشست و در زمستان بر روی فرش های پشمی و مویین می نشست.

 

* بحارالانوار جلد 49 صفحه ی 89

گرچه برخی دیگر نوشته اند: فرش زیر پای امام پلاس بوده است. که در واقع آن هم نیز چیزی جز همان پارچه های پشمین نبوده است.

 

* عیون اخبار الرضا علیه السلام جلد 2 صفحه ی 178

اما درباره ی دیگر لوازم منزل آن حضرت، تاریخ چیز دقیق و روشنی را بیان نکرده و وسیله ی زینتی خاصی یا اسباب و ابزار گران بهایی را نشان نمی دهد که البته حق نیز همان است.

 

 

مشورت کردن

از دیگر کارهای حضرت رضا علیه السلام در منزل، مشورت کردن با افراد خانواده، حتی با برخی از غلامان و خدمتگزاران بوده است.

 

معمر بن خلاد گوید:

یکی از غلامان امام رضا علیه السلام به نام «سحر» درگذشت. امام به معمر فرمود: فرد با فضیلت و امانتداری را به من معرفی کن.

معمر در پاسخ گفت: من کسی را به شما معرفی نمایم؟

امام علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با یارانش مشورت می کرد. آن گاه درباره ی آن چه می خواست تصمیم می گرفت.

 

* محاسن برقی صفحه ی 601

حسن بن جهم گوید:

گروهی خدمت امام رضا علیه السلام بودیم. ایشان یادی از پدر بزرگوارش کرد و فرمود: با این که عقل او بر تمام مردم برتری داشت و هیچ عقلی با او برابری نمی کرد، با این حال در بسیاری از وقت ها با یکی از غلامان سیاه پوست خود مشورت می کرد. به آن حضرت گفته شد: آیا با چنین کسی مشورت می کنی؟ در پاسخ فرمود: چه بسا دای تبارک و تعالی مشکلی را با زبان چنین شخصی برطرف نماید.

بسیاری از اوقات، درباره ی مزرعه یا باغ، آن حضرت را راهنمایی می کردند که آن بزرگوار بدان پیشنهادها عمل می کرد.

* عیون اخبار الرضا علیه السلام جلد 2 صفحه ی 29 ؛ بحارالانوار جلد 75 صفحات 19 و 98 و 254

برچسب: رفتارهای اخلاقی و اجتماعی امام رضا, نویسنده: بد گرل تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت: 12:35

مردی نزد امام صادق علیه السلام رفت. امام مشغول نماز خواندن بود. در این حال هدهدی آمد و بالای سر امام ایستاد.
وقتی نماز امام تمام شد، چند لحظه ای به هدهد نگاه کرد. شخص به امام عرض کرد:«آمده بودم از شما درخواستی بکنم ولی چیز شگفتی دیدم.»
امام فرمود:«چه چیز دیدی؟»
آن شخص گفت:«هدهد با شما چکار داشت؟»
امام فرمود:«آمده بود از ماری که جوجه هایش را می خورد شکایت کند. من هم از خدا خواستم مار را از بین برد.»
شخص گفت:«ای مولای من، هیچ یک از فرزندان من هم زنده نمی مانند و هر زمان که همسرم نوزادی به دنیا می آورد، نوزاد پس از چند روز می میرد.»
امام فرمود:«خواسته تو از جنس خواسته هدهد نیست، ولی هنگامی که به خانه ات بازگشتی، سگی داخل خانه می شود که همسرت می خواهد به او غذایی بدهد. به همسرت بگو به او چیزی ندهد و به آن سگ نیز بگو امام صادق به من دستور داده که به تو بگویم:«خدا لعنتت کند، از ما دور شو!» پس از آن ان شاءالله فرزندانت زنده خواهند ماند.»

شخص می گوید:
پس از اجرای دستور امام، فرزندانم زنده ماندند و من اکنون سه پسر دارم.

برچسب: امام صادق علیه السلام و مردی که فرزندانش می مردند, نویسنده: بد گرل تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت: 12:31

صحیفه سجادیه

صحیفه سجادیه

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 دعای اول صحیفه سجادیه 2.391 0:16:17
2 درود بر رسول خدا (ص) 1.058 0:7:11
3 درود بر حاملان عرش الهی و هر فرشته مقرب 1.746 0:11:53
4 درود بر پیروان پیامبران و تصدیق کنندگانشان 1.420 0:9:39
5 برای خود و برای یارانش 1.363 0:9:16
6 برای خود و برای یارانش 2.393 0:9:16
7 آنگاه که دشواری به او رو آورد 975 0:6:37
8 پناه جستن از ناخوشایندها 833 0:5:39
9 دراشتیاق به عمل آمرزش از خدای بزرگ باشکوه 780 0:5:17
10 در پناه بردن به خداوند بلند مرتبه 755 0:5:07
11 در عاقبت به خیری 741 0:5:01
12 در اعتراف و طلب بازگشت به سوی خداوند بلند مرتبه 2.162 0:14:43
13 در طلب حاجت ها از خداوند بلند مرتبه 1.781 0:12:07
14 آنگاه که به او تعدی می شد یا از ستمگران انچه دوست نمی داشت می دید 1.456 0:9:54
15 آنگاه که بیمار می شد یا دچار اندوه یا گرفتاری می گردید 956 0:6:29
16 آنگاه که از گناهانش درخواست گذشت می کرد 2.943 0:20:03
17 آنگاه که از شیطان یاد می شد و از او و از دشمنی و مکرش به خدا پناه می برد 1.721 0:11:43
18 آنگاه که آنچه از آن می هراسید 449 0:3:01
19 هنگام درخواست باران،بعد از خشک سالی 925 0:6:17
20 در اخلاق نیک و کردارهای پسندیده 4.533 0:30:54
21 آنگاه که چیزی او را اندوهگین می نمود و خطاها او را پشیمان می کرد 2.583 0:17:36
22 هنگام سختی و مشقت و دشوار شدن کارها 2552 0:17:23
23 آنگاه که عافیت و شکرگزاری بر آن را،از خداوند درخواست می فرمود 1.655 0:11:16
24 برای پدر و مادرس که سلام بر آنان باد 1.891 0:12:52
25 برای فرزندانش که سلام بر آنان باد 2065 0:14:03
26 درباره همسایگانش و دوستانش 850 0:5:46
27 برای مرزداران 3.535 0:24:05
28 پناهنده به خداوند تواناوبزرگ 885 0:6:00
29 انگاه که روزی بر او تنگ می شد 621 0:4:12
30 در یاری خواستن بر پرداخت وام 910 0:6:10
31 در یاد کردن توبه و طلب آن 3.950 0:26:56
32 پس از فراغت از نماز شب 3.689 0:25:09
33 در خیر طلبی 679 0:4:36
34 آنگاه که گرفتار آزمایش می شد 809 0:5:29
35 در خوشنودی ،آنگاه که به اهل دنیا نظر می کرد 669 0:4:32
36 آنگاه که به ابر و برق نگاه می کرد 1.070 0:7:16
37 آنگاه که به کوتاهی از انجام شکرگزاری اعتراف می نمود 2.003 0:13:38
38 در پوزش خواستن از دادخواهی های بندگان و از کوتاهی کردن در حقوقشان و در رهایی اش از آتش 605 0:4:05
39 در طلب بخشایش و رحمت 1.777 0:12:06
40 آنگاه که خبر فوت کسی را می شنید 828 0:5:37
41 در طلب پرده پوشی و نگهداری از گناه و کیفر 528 0:3:34
42 هنگام ختم قرآن 3.602 0:24:33
43 آنگاه که به ماه نو نگاه می کرد 1.090 0:7:24
44 انگاه که ماه رمضان می رسید 2.976 0:20:17
45 در روز فطر و در روز جمعه آنگاه که از نمازش فارغ می شد 5.549 0:13:49
46 در خداحافظی با ماه رمضان 2.029 0:37:50
47 در روز عرفه 9.608 1:05:33
48 روز عید قربان و روز جمعه 3.540 0:24:08
49 در دفع مکر دشمنان و رد سختی آنان 2.414 0:16:27
50 در ترس از خداوند 1.215 0:8:15
51 در زاری نمودن و فروتنی کردن 2.039 0:13:53
52 در اصرار به خداوند بلند مرتبه 1.621 0:11:02
53 در فروتنی برای خداوند ارجمند و بزرگوار 901 0:6:07
54 در برطرف نمودن اندوه ها 1.104 0:7:30

 

برای دانلود کردن زيارات فوق، روی آیکون  کلیک راست نموده
و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.

برچسب: صحیفه سجادیه صوتی ,صحیفه سجادیه , صحیفه, نویسنده: بد گرل تاريخ: سه شنبه 26 دی 1391 ساعت: 12:05

پس از پایان مراسم حج در سال دهم هجرت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از مکه به سوی مدینه حرکت کرد. هنگامی که کاروان به منطقه ای به نام غدير خم (در نزدیکی جحفه) رسید، جبرئیل از سوی خداوند، به پیامبر وحی فرستاد که:« یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته »؛ _سوره مائده، آیه 67_ (ای فرستاده ما؛ تمام آنچه را که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، به مردم ابلاغ کن؛ و اگر این کار را نکنی رسالت خود را انجام نداده ای.)

پیامبر که از لحن آیه، متوجه اهمیت این مأموریت شده بود، دستور داد کاروان متوقف شود. آنان که جلوتر بودند برگشتند و آنان که عقب تر بودند، به کاروان رسیدند.
هوا به شدت گرم بود و مردم قسمتی از عبای خود را روی سر انداخته بودند. برای پیامبر در زیر یکی از درختان سایبان زدند. پیامبر نماز ظهر را به جماعت خواند و آن گاه بالای یک بلندی که از جهاز شتران درست شده بود رفت و در برابر دیدگان ده ها هزار نفر از کاروانیان خطبه ای را با صدای رسا ایراد فرمود.

او در این خطبه به مردم یادآور شد که به زودی دعوت حق را لبیک می گوید و از میان آنها می رود. رسول خدا صلی الله علیه و آله در ضمن سخنانش چندین بار از مردم اعتراف گرفت که او در راه رسالت الهی اش کوشیده است.
آن گاه فرمود:« من در میان شما دو چیز نفیس و گرانبها می گذارم: یکی کتاب خدا که یک طرف آن در دست خداست و طرف دیگر آن در دست شما؛ و دیگری عترت و اهل بیت من. خداوند به من خبر داد که این دو یادگار هرگز از هم جدا نخواهند شد. هان ای مردم! از قرآن و عترت من تخطی نکنید و در عمل به دستورات شان کوتاهی نکنید که هلاک می شوید.»

آن گاه دست علی علیه السلام را گرفت و آن قدر بلند کرد که سفیدی زیر بغل هر دو برای مردم نمایان شد. او را به مردم معرفی کرد و از مردم پرسید:« بر مومنان چه کسی از خود آنها سزاوارتر است؟»
همگی پاسخ دادند:« خدا و پیامبر او بهتر می دانند.»
پیامبر فرمود:« خداوند مولای من است و من مولای مومنان؛ و من بر آنها از خودشان سزاوارترم.»
آن گاه فرمود:« من کنت مولاه فهذا علی مولاه »؛ (هرکس من مولای او هستم، این علی مولای اوست.) و این جمله را سه بار تکرار کرد و چنین ادامه داد:« اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار » (بار خدایا! کسانی را که علی را دوست دارند دوست بدار و کسانی را که با او دشمنند دشمن بدار. خدایا یاران علی را یاری کن، دشمنانش را خوار و ذلیل کن و او را محور حق قرار بده. )

آن گاه فرمود:« ای مردم! اکنون جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا؛ سوره مائده، آیه 3، (امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین جاودان شما پذیرفتم.)
پیامبر صدای خود را به تکبیر بلند کرد و فرمود:« خدا را سپاسگزارم که آیین خود را کامل کرد و نعمتش را به پایان رساند و از وصایت و ولایت و جانشینی علی پس از من خشنود گشت.»

پس از این سخنان، از بالای جهاز شتر فرود آمد و به علی دستور داد در خیمه بنشیند تا مردم با او بیعت کنند. پیش از همه ی افراد، ابوبکر و عمر به حضرت علی علیه السلام تبریک گفتند و او را مولای خود خواندند.
پس از آنها نیز تمام مسلمانان به دستور پیامبر خدا با عنوان عنوان امیرالمؤمنین به حضرت علی علیه السلام سلام و با او بیعت کردند.

برچسب: واقعه ی غدیر خم , غدیر خم , نویسنده: بد گرل تاريخ: سه شنبه 26 دی 1391 ساعت: 11:41

سوال : در مورد ظهور حضرت فاطمه در یكی از روستاهای پرتغال و داستان آن اطلاعات می خواستم .
باتشكرپاسخ : با سلام و تحیت.
دوست عزیز!
این نوشته بیان ساده ای از یک واقعه عظیم تاریخی است که در دهکده ای کوچک در کشوری کنار اقیانوس اطلس به وقوع پیوسته است. در آغاز این قرن فاطیما یک دهکده ناشناخته و محقر در کوهستانهای مرکز پرتغال بود.
اکنون نامی است که تقریبا برهمگان شناخته شده است زیرا بانوی ما در سال 1917 بر سه کودک خردسال ظاهر شد و با آنان گفتگو نمود.
واقعه از آن جا آغاز میشود كه سه كودك روستایی در اطراف دهكده چشم به حقیقتی میگشایند كه پس از آن در تاریخ زندگی این مردم سرچشمه یك اعتقاد عمیق میگردد...
جاسینتا هفت ساله، فرانسیسكو نه ساله، و لوسیا ده ساله كودكانی هستند كه در این واقعه شركت داشتند. انها در دهکده کوچکی به نام آل جوسترل در حدود دو کیلومتری فاطیما زندگی می کردند .مردمان ان روستا عمدتا چوپان وکشاورز بودند.
شاهد اصلی " لوسیا" است. او می گوید در سال 1916 میلادی یك سال قبل از دیدار ما با بانوی درخشنده فرشته ای بر ما ظاهر شد، سه بار این گفته را بر ما تكرار كرد:" نترسید من فرشته صلح هستم .خدایا من ایمان دارم باور دارم و عشق میورزم به تو، طلب استغفار میكنم برای آنان كه باور ندارند، عشق نمی ورزند و ایمان ندارند".
فرشته دوبار دیگر بر آنان در تابستان و پاییز ظاهر شد و هر بار یك چیز را از كودكان درخواست كرد، اینكه قربانی دهند و استغفار كنند برای گناه كاران و دعا كنند برای متحول شدن آن ها... . واین سه برخورد بچه ها را برای دیدن بانوی صاحب تسبیح ـ بانویی كه كودكان صادق روستا او را بعنوان بانوی صاحب تسبیح شناختند ـ آماده كرد.
در سال 1917 بچه ها دوبار نور درخشنده ای را دیدند و سپس بر بالای درختی
نور عظیمی ظاهر شد. بانویی درخشنده تر از خورشید به نام "فاطیما":
ـ نترسید نمیخواهم شما را بترسانم.
ـ شما كه هستید؟
ـ من فاطمه دختر پیامبرم.
ـ شما از كجا آمدید؟
ـ من از بهشت آمده ام.
ـ از ما چه میخواهید؟
ـ من آمده ام از شما بخواهم باز اینجا بیایید بعد خواهم گفت از شما چه میخواهم.
حقانیت سخن بچه ها را ابتدا پدر و مادر آنان تایید میكردند، زیرا آنها هیچ گاه
در زندگیشان دروغ نگفته بودند.
بانوی صاحب تسبیح بعد از آن هر ماه ظاهر شد و در ششمین دیدار و در آخرین دیدار؛ او بزرگترین معجزه خود را در دیدگان 70000 نفر انجام داد.
« معــــــــجزه »
بانوی ما در ماه ژوئیه گفت : درماه اکتبر معجزه ای اتفاق خواهد افتاد وهمه گفته های شما را باور خواهند کرد. لوسیا این کلمات را برای هرکسی که از او سئوال می کردند تکرار می نمود. روز سیزدهم اکتبر فرارسید هزاران نفر ازمردم از دور ونزدیک آمده بودند همه می خواستند معجزه ی گفته شده را ببینند.
هنگام ظهر لوسیا فریاد کشید: ساکت ! بانوی ما از آنسو دارد می آید. حالت چهره ی سه چوپان تغییر کرد یک ابر سفید کوچک آنها را در برگرفت لوسیا پرسید: شما از من چه می خواهید ؟ بانو جواب داد: "من می خواهم شما یک کلیسای کوچک به یاد بود من اینجا بسازید. من بانوی تسبیح هستم هرروز با تسبیح به دعا خواندن ادامه دهید. لازم است که مردم زندگی اشان را تغییر دهند ودرخواست بخشش برای آمرزیده شدن گناهانشان بنمایند واینکه آنها ازفرامین خداوند سرپیچی نکنند، کسانیکه اکنون از یاد او بسیارغافلند" .
لوسیا پرسید: شما ازمن چیز دیگری نمی خواهید؟ وبانوی تسبیح گفت: "من چیز بیشتری ازشما نمی خواهم و با سه دوست کوچکش خداحافظی کرد."
لوسیا فریاد زد: نگاه کنید او دارد می رود.
در واقع هزاران نفر دیدند که خورشید می رقصد ومی ایستد ودوباره به حرکت در می آید . سپس چنین به نظر رسید که خورشید خود را از آسمان آزاد کرده ومی خواهد برروی جمعیت بیفتد. مردم فریاد زدند: ای مسیح ما همه خواهیم مرد، بانوی ما به ما کمک کن.
بالاخره خورشید متوقف شد، وهمه نفس راحتی کشیدند.
همه جا این فریاد به گوش می رسید: معجزه ? معجزه........
از آن پس محل مورد نظر به زیارتگاهى پرشكوه براى كاتولیك هاى سراسر جهان مبدل شد و "فاطیما" نام گرفت.
و اما شاهدان عینی واقعه رویت فاطیما:
"لوسیا" وارد زندگی مذهبی شد و خود را وقف این واقعه كرد. چون بانو به او امر كرده بود برای ترویج عبودیت مدت بیشتری را در قید حیات بماند.
"فرانسیسكو مارتو" و "جاسینتو مارتو" سه سال بعد از این واقعه بر اثر یك بیماری ریوی از دنیا رفتند، زیرا بانوی درخشنده به دوكودك قول داده بود كه بزودی خواهد آمد و آن ها را با خود به بهشت خواهد برد... و سررشته این واقعه را به لوسیا سپردند كه از میان آن سه بچه تنها كسی بود كه هم صدای بانو را شنید هم بانو را دید و هم توانست با او سخن بگوید.
مردمان سراسر جهان و به ویژه مسیحیان كاتولیك كه لوسیا را در حد یك قدیسه مورد احترام و تكریم قرار مى دادند در طول حیات او چندین بار پیش گویى هایى از او دیدند كه ارزش و اعتبار این خواهر روحانى را در نزد آنها دو چندان كرد.
سر انجام " لوسیا دیانتوس " ـ آخرین بازمانده فاطیما ـ در سن 97 سالگى در صومعه كار ملیت، محلى در مركز كشور پرتغال، در تاریخ 12 فوریه 2005 درگذشت.
برگرفته از سایت تبیان

لینک دانلود فیلم = دانلود

برچسب: دانلود مستند فاطیما,مستند فاطیما,فاطیما,لینک دانلود مستند فاطیما, نویسنده: بد گرل تاريخ: سه شنبه 26 دی 1391 ساعت: 11:18

ناصرعبدالهی خواننده پاپ ایرانی در سوم آذرماه ۱۳۸۵ در بندرعباس به دلایل نامشخصی بی هوش شد و به کما رفت و پس از گذراندن ۲۷ روز در کما سر انجام در ۲۹ آذر درگذشت. در مورد علت مرگ فرضیه های متفاوتی مطرح شده بود؛ از مسمومیت حاد به وسیله قرص آرامبخش، مصرف مواد مخدر تا برخورد جسم سخت به سر که البته هیچ کدام توسط اطرافیان و تیم معالجش تائید نشده اند. 

به تازگی محمد علی چاووشی رئیس موسسه مشکات و رئیس اسبق صنف تولیدات محصولات شنیداری در مصاحبه ای با سایت تبیان اعلام کرده ناصر عبداللهی «شهید اندیشه علوی» است.

چاووشی گفت: این که ایشان توسط چه کسانی شهید شدند یا به قتل رسیده اند، یک کار تخصصی است و باید از حوزه ی پلیس و کشف جرایم و اینها و مسئولان قضایی سوال شود.

چاوشی در مورد عبد اللهی گفت: ایشان جوانی بود که بر حسب یک اتفاق استعداد هنری اش کشف شد. من در 2 سال و مخصوصا یک سال آخر عمر یک حالت خاصی در او دیدم. نه من، خیلی ها شاهد بودند که ایشان دچار یک دگرگونی احوال شدند. در حقیقت دگرگونی در جغرافیای باور هایش رخ داه بود نگاه ایشان به دین از نوع دیگری شده بود . خیلی متوجه احوال و جایگاه اهل بیت شده بودند و به ائمه گرایش خاصی پیدا کرده بودند خصوصا به حضرت زهرا و حضرت امیرالمومنین. نظر به این ماجرا بود که سلفی ها و وهابی ها که مدح و ستایش و سرایش و ترویج مفاخر و مشایخ دین را حرام می دانند و شرک می دانند کما اینکه بوسیدن قبر پیغمبر خدا را شرک می دانند. متاسفانه در پیرامون زیست بوم محلی ایشان (بندر عباس) تفکر وهابی هم به شدت وجود داشت و هم بسیار ناراحت بودند از این روان بسیار عاطفی و عرفانی ایشان و محبت و عشق ایشان به اهل پیغمبر.

چاوشی گفت: اینجا بحث شیعه و سنی نیست. بحث فرقه ای است که الان در جهان منشا تروریسم است. فرقه ای است افراطی و نگاهی جزمی و تکفیری به ادیان و مذاهب و دگراندیشان که این فرقه، فرقه وهابیت است. که ریشه اش هم استعماری است. که متاسفانه آقای بن لادن از حوزه عمومی اندیشه اسلامی نیست از این نحله سلفی ها است. که همه جا منشا خشونت، تکفیر، دگرکشی و دگرستیزی هستند. این نحله شیعیان را از قدیم الایام رافضی و مهدور الدم می دانند. این تیپ آنطوری که من شنیده ام در منطقه ی ایشان، در روستای ایشان، در اطراف روستای ایشان و در بین بعضی از خویشاوندان ایشان وجود داشته است. طبیعتا اون کسانی که می پنداشتند ایشان باید چون وهابی ها و سلفی ها بیاندیشد، او را نمی توانستند تحمل بکنند. 

او افزود: زمانی که عبداللهی در بیمارستان بستری بود من از آقای دکتر امیدوار رضایی، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی خواهش کردم (چون ایشان فوق تخصص مغز و اعصاب هستند) که تشریف بیاورند شاید بتوانند این جوان را از مرگ نجات بدهند. ایشان تشریف آوردند. معاینه کردند، مدارک و پرونده پزشکی را دیدند به من گفتند فلانی اینکه گفته اند ایشان مسموم شده،ایشان مواد مخدر مصرف کرده مطلقا در پرونده ایشان وجود ندارد .ایشان ضربه خورده. این صدمه که مغز ایشان پیدا کرده به دلیل اصابت ضربه ای است. این آثار کبودی که در صورت وی در عکس ها مشخص است به همین دلیل است. من هم با توجه به نظر یک متخصص پزشکی وقتی گقتند ناصر رو زدند از اقوام پیرامون ایشان سوال کردم که مگه کسی ایشون رو زده ؟ گفتند بله و ماجرایش هم مفصل است. گفتم چرا؟ گقتند به خاطر همین تغییرات فکری و عقیدتی که پیدا کرده بود خیلی ها از دستش ناراحت بودند. در اون شرایطی که این جوان با مرگ دست و پنجه نرم می کرد، فرصت سوال و پرسش بیشتری نبود.

چاووشی در تعریف شهید اندیشه علوی گفت: ما یک تعریفی از شهید داریم. کسی که با عشق اهل بیت بمیرد شهید محسوب می شود. نه من صد نفر شاهدند که ناصر عاشق اهل بیت بود و به خاطر همین عشقش نیز کشته شد.

برچسب: روایتی,از مرگ ناصر عبداللهی , نویسنده: بد گرل تاريخ: يکشنبه 24 دی 1391 ساعت: 7:02

در اين پست به شما نشان مي دهيم از آيات قرآن كريم كه عايشه و حفصه در قرآن كه كلام خداست كافر هستند و گناهكار.

اين مطلب در تفسير مقاتل السليمان آمده است.

متن آيه : { ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱمْرَأَتَ نُوحٍ وَٱمْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ ٱللَّهِ شَيْئاً وَقِيلَ ٱدْخُلاَ ٱلنَّارَ مَعَ ٱلدَّاخِلِينَ }

ترجمه آيه : خداوند مثلي براي كساني كه كافر شده اند زده است ، مثل به همسر نوح ، و همسر لوط ، آنها تحت سرپرستي دو بنده از بندگان صالح ما بودند ، ولي به آن دو خيانت كردند ، و ارتباط آنها با اين دو ( پيامبر ) سودي به حالشان ( در برابر عذاب الهي ) نداشت. وبه آنها گفته شد ! وارد آتش شويد همراه كسانيكه وارد مي شوند.

تفسير مقاتل بن سليمان : { ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ } يعني المرأة الكافرة التي يتزوجها المسلم وهي { ٱمْرَأَةَ نُوحٍ وَٱمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا } في الدين يقول: كانتا مخالفتين لدينهما { فَلَمْ يُغْنِينَا عَنْهُمَا مِنَ ٱللَّهِ } يعني نوح ولوط، عليهما السلام، ومن كفرهما { شَيْئاً } يعني أمرأتيهما { وَقِيلَ ٱدْخُلاَ ٱلنَّارَ مَعَ ٱلدَّاخِلِينَ } [آية: 10] حين عصيا يخوف عائشة وحفصة بتظاهرهما على النبي صلى الله عليه وسلم فكذلك عائشة وحفصة إن عصيا ربهما لم يغن محمد صلى الله عليه وسلم عنهما من الله شيئاً.

معني تفسير : { خداوند مثلي براي كسانيكه كافر شده اند زده است } يعني زنان كافري كه همسر دو فرستاده خدا و مسلمان بودند مي باشند و او { زن نوح ، زن لوط ، كه تحت سرپرستي دو بنده صالح ما بودند پس به آنها خيانت كردند } در دين مي گويد : در دينشان مخالف بودند { و ارتباط اينها سودي به حالشان نداشت } يعني نوح و لوط ، عليهم السلام ، و از كفرشان { چيزي } يعني زنانشان { و به آنها گفته شد با كسانيكه وارد جهنم مي شوند وارد شويد } { آية : ۱۰ } وقتي كه گناه كردند ( معصيت كردند ) مي ترسند عايشه و حفصه براي تظاهر ( خودنمايي ) بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پس اين عايشه و حفصه كه معصيت كردند ( كفر ورزيدند ) به پروردگارشان پيامبر راضي نيست از آنها.

 

نتيجه : ۱ ـ از اين تفسير كه از تفسير خود برادران اهل تسنن بود مشخص مي شود خدا اين مثال را براي عايشه و حفصه زده است كه مانند همسران لوط و نوح عليهم السلام كافر شدند.

۲ ـ آيا كسانيكه خداوند در قرآن خود آنها را كافر مي داند قابل پيروي هستند؟

۳ ـ طبق اين آيه شريفه ثابت شد كه همسران پيامبر هم مي توانند كافر باشند.

لطفا عادلانه و عاقلانه قضاوت كنيد

برچسب: طبق آيه 10 سوره تحريم عايشه و حفصه كافرند ( از تفاسير اهل تسنن ), نویسنده: بد گرل تاريخ: شنبه 23 دی 1391 ساعت: 8:34

یکی از بهترین راههای شناخت سطح فرهنگی یک گروه یا حزب آشنایی با بزرگان و پیشکسوتان آن گروه یا حزب است این قاعده برای شناخت سطح فکری عمریه نیز مستثنی نبوده و قابل اجراست از این رو به بررسی یکی از گفته های عثمان بن عفان یکی از سه خلیفه بزرگ! عمریه میپپردازیم که خود او صراحتا خویش را کافر اعلام کرده است. گرچه از این دست کلمات و سخنان در سیره و تاریخ خلفای عمریه زیاد است لکن همین یک مورد هم برای اشنایی با سطح فکری و فرهنگی جماعت عمریه کافی است. 

دخل المغيرة بن شعبة على عثمان رضي الله عنه وهو محصور فقال : يا أمير المؤمنين ! إن هؤلاء قد اجتمعوا عليك فإن أحببت فألحق بمكة ؟ وإن أحببت أن نخرق لك بابا من الدار فتلحق بالشام ؟ ففيها معاوية وأنصارك من أهل الشام ، وإن أبيت فاخرج ونخرج وتحاكم القوم إلى الله فقال عثمان : أما ما ذكرت من الخروج إلى مكة فإني سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول يلحد بمكة رجل من قريش عليه نصف عذاب هذه الأمة من الإنس والجن . فلن أكون ذلك الرجل

مغیرة بن شعبه‏ پیش عثمان که در محاصره بود- آمده و گفت: ای امیرالمومنین!! این جماعت علیه تو اجتماع کرده اند، بنابراین اگر مایلی برو به مکه، یا اگر میخواهی از دیوار خانه ات دری برایت باز میکنیم تا از آنجا به شام بروی، و در آنجا معاویه و طرفدارانی که از مردم شام داری هستند، و هر گاه هیچیک از اینها را نمی پسندی تو و ما بیرون میائیم و اختلافمان را با این جماعت به قرآن عرضه میداریم. 

عثمان گفت: در مورد پیشنهاد رفتن به‏ مکه، من از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله  شنیدم که میفرمود: در مکه یکی از قریش کافر و مدفون میشود که نیمی از عذاب این امت اعم از انس و جن نصیبش خواهد شد. بنابراین نمیخواهم من آن شخص باشم... !!!



همانطور که مشاهده کردید از این عبارت عثمان چند نکته مهم به دست می آید:

1- از آنجایی که هر کس باطن خویش را بهتر از بقیه میشناسد عثمان نیز از آنجایی که از قلب خویش اطلاع داشت مطمئن بود که اگر به مکه برود همان کافر!!! وعده داده شده در کلام رسول خدا خواهد بود.

2- جماعت عمریه طی حدیثی جعلی ادعا دارند که 10 نفر توسط پیامبر اکرم وعده به بهشت داده شدند که یکی از انها عثمان است با دقت در متن این کلام که از خود عثمان صادر شده است خواهیم فهمید که اگر واقعا این حدیث از پیامبر صادر شده بود چه جای آن داشت که عثمان از رفتن به مکه هراس داشته باشد؟ اگر واقعا جزو عشره مبشره بوده است؟

3- در کتب جماعت عمریه احادیث بسیاری!! در فضل و مقام عثمان نقل شده تا جایی که عمریه اعتقاد دارند کسی که به عثمان توهین کند کافر!! است و مستوجب عذاب حال سوال ما از عمریه این است که اگر واقعا این احادیث صحیح بوده و جعلی نیست چگونه است که خود عثمان تمام این احادیث که دلالت بر فضیلت اوست را رها کرده و یقین به حدیث دفن کافری در مکه!! یقین پیدا کرده است؟؟ آیا این کلام نشانگر این مطلب نیست که خود عثمان هم از این احادیث فضیلت جعلی خبر نداشته و تمام اینها ساخته و پرداخته جماعت عمریه است؟؟؟؟؟

در پایان ذکر این نکته لازم است که این کلام عثمان در بیش از ده منبع مهم و معتبر عمریه وارد شده است و مرحوم علامه بزرگوار امینی در کتاب شریف الغدیر ج9 ص 152 تا 154 به بررسی سندی این کلام آنهم از منابع عمریه پرداخته و منابع ان را نیز ذکر کرده اند.

منابع :

1-مسند الحرم ج1 ص67 و پس از ذکر کلام میگوید همه رجال آن ثقه هستند.

2-الامامة والسیاسة لابن قتیبة ص 35،

3- تاریخ الخطیب ج14 ص 272.

4- الریاض النضرة ج2 ص192.

5-تاریخ ابن کثیر ج7 ص210.

6- مجمع الزوائد ج7 ص230. و گفته رجال آن همه ثقه هستند و این کلام با سندهای متفاوتی نقل شده است.

7- الصواعق المحرقه ص 66،

8- تاریخ الخلفاء للسیوطی ص 109،

9-السیرة الحلبیة ج1 ص 188.

10-تاریخ الخمیس ج2 ص263

11- إزالة الخفا ج2 ص243

برچسب: کفر عثمان از زبان خودش!!, نویسنده: بد گرل تاريخ: شنبه 23 دی 1391 ساعت: 8:28

هرچند همیشه پیش از نقل یک مطلب تاریخی مقدمه ای می نویسم، اما این بار بدون مقدمه سراغ نقل مطلب می روم، چه این که خود این داستان به اندازه کافی عبرت آموز هست.

در کتاب “استیعاب” از امام مالک نقل شده: زمانی که عثمان ( سومین خلیفه اهل سنت ) کشته شد، تا سه روز جسدش را در زباله دانی انداخته بودند. شب چهارم دوازده نفر جمع شدند که در میان آنان این افراد بودند، حویطب بن عبدالعزی، حکیم بن حزام، عبدالله بن زبیر، محمد بن حاطب و مروان بن حکم. زمانی که این اشخاص جسد عثمان را برداشتند و به قبرستان رساندند، گروهی از قبیله بنی مازن صدا زدند: به خدا قسم که اگر او در این جا دفن کنید، فردا ما به مردم خبر می دهیم که او را از قبر بیرون آورند. پس بار دیگر جسد عثمان را برداشتند و بر تخته ی دری نهادند. سر جسد به آن تخته می خورد و صدای تق تق می کرد. همچنان جسد را می بردند تا به “حشّ کوکب” ( گورستان یهودیان ) رسیدند. آن گاه گودالی برای او کندند. دختر عثمان به نام عایشه، همراه آنان بود و چراغی به دست داشت. زمانی که خواستند عثمان را دفن کنند، آن دختر فریاد کشید. در این هنگام عبدالله بن زبیر به او گفت: والله اگر ساکت نشوی گردنت را می زنم، پس او ساکت شد و عثمان را دفن کردند (1).

سال ها بعد زمانی که معاویه به خلافت رسید، دیواری را که حایل میان قبرستان مسلمانان و یهودیان بود، برداشت تا قبر عثمان در کنار قبور مسلمانان قرار گرفت (2).

به رسم معمول پس از پایان یافتن این نقل نیز سوالاتی مطرح می کنم و در انتظار جوابی که هیچ گاه دریافت نکرده ام، می مانم.

این وقایع در زمان خلافت امیرمومنان علی علیه الصلاة والسلام رخ داده است. به نظر شما چه دلیلی سبب شد که ایشان علیه السلام نسبت به تدفین عثمان هیچ اقدامی انجام ندهند؟ آیا دفن مسلمان واجب نیست؟ آیا اگر امیرالمومنین علیه السلام عثمان را مسلمان می دانستند، از دفن وی فروگذار می کردند؟ سایر صحابه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در چه وضعی بودند؟ چرا آنان نسبت به تدفین وی اقدامی انجام ندادند یا چرا به خلیفه وقت امیرمومنان علی علیه السلام، در این مورد پیشنهاد یا اعتراضی نکردند؟ اگر شما اجماع مسلمین را دلیل درستی نظر آنان می دانید، آیا در مورد عدم تدفین عثمان اتفاق نظر میان مسلمین و اهل حل و عقد وجود نداشت؟ آیا می توان منکر این شد که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم در بیانی قاطع، مولا علی علیه السلام و حق را از هم جدا نشدنی اعلام کردند؟ آیا نتیجه این فرمایش رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم درست بودن عمل امیرمومنان علیه السلام در بی اعتنایی به جنازه عثمان نیست؟ در این صورت شخصی که تدفین جنازه او لازم نیست چگونه شخصی است؟ اهل سنت در جمع بین درستی کار امیرمومنان علیه السلام و پیروی از خلافت عثمان چه راهی را پیشنهاد می کنند؟ ای کاش کسانی که داعیه رهبری مسلمانان را دارند از عاقبت عثمان درس می گرفتند.

 

 

پی نوشت ها:

1- منابع از اهل سنت:

الف- الاستیعاب، جلد 3، صفحه 80، ناشر: داراحیاءالتراث العربی، بیروت، لبنان

ب- مختصر تاریخ دمشق، جلد 16، صفحه 272،ناشر: دارالفکر، بیروت، لبنان

2- منابع از اهل سنت:

الف- البدایة و النهایة، جلد 7، صفحه 214، ناشر: داراحیاءالتراث العربی، بیروت، لبنان

ب- کامل ابن اثیر، جلد 3، صفحه 180، ناشر: دارصادر، بیروت، لبنان

ج- شرح ابن ابی الحدید، جلد 2، صفحه 158، ناشر: داراحیاءالتراث العربی، بیروت، لبنان

د- تاریخ طبری، جلد 3، صفحه


برچسب: مسلمانان با جنازه عثمان چه کردند؟, نویسنده: بد گرل تاريخ: شنبه 23 دی 1391 ساعت: 8:23

ضرورت امام شناسی
از بزرگترین، خطرناکترین و شکننده ترین انحرافاتی که در جامعه اسلامی رخ داد، انحراف از مسیر امامت بود . اگر جامعه بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله جایگاه امامت را شناخته بودند، امامت و خلافت را در حد نمایندگی قبیله ای و قومی و حداکثر رهبری سیاسی، تنزل نمی دادند و اجازه نمی دادند که کسانی بر آن جایگاه تکیه بزنند که هیچ گونه شایستگی و لیاقت در وجود آنها نبود .
قرآن کریم امامت را بالاتر از نبوت می داند; و چنین بیان می کند که ابراهیم علیه السلام بعد از نبوت و خلت (خلیل اللهی) به مقام امامت ترفیع درجه یافته است . «انی جاعلک للناس اماما» ; (4) «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم .» و امامت و معرفی امام را باعث کمال دین و تمام کننده نعمت دانسته و بعد از آنکه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله علی علیه السلام را به خلافت و امامت منصوب می کند می فرماید: «الیوم اکملت لکم دینکم » ; (5) «امروز دینتان را برایتان کامل کردم .» و اعلام می کند که عدم معرفی امام و امامت به منزله عدم انجام رسالت 23 ساله است . (6) همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة; (7) هر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است .» این حدیث به خوبی می رساند که اگر کسی امام زمان خود را نشناسد، در واقع دینی برای او ثابت نیست . فخر رازی، یکی از بزرگترین علمای اهل نت حدیث مذکور را به این صورت نقل نموده است که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «من مات ولم یعرف امام زمانه فلیمت ان شاء یهودیا وان شاء نصرانیا; (8) اگر کسی بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد پس باید به خواست خودش یا یهودی و یا نصرانی بمیرد [. ولی مسلمان از دنیا نخواهد رفت] .»
جابربن عبدالله انصاری می گوید: از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله پرسیدم امامان بعد از شما چند نفرند؟ حضرت فرمود: «یا جابر سالتنی رحمک الله عن الاسلام باجمعه، عدتهم عدة الشهور; (9) جابر! خدایت رحمت کند، از تمام اسلام از من سؤال نمودی . تعداد آنان به تعداد ماهها است .» در این حدیث سؤال از امام مساوی با سؤال از تمام اسلام دانسته شده است .
در روایت صحیحه از امام باقرعلیه السلام رسیده است که حضرت فرمود: «کل من دان الله عزوجل بعبادة یجهد فیها نفسه ولا امام من الله، فسعیه غیر مقبول، وهو ضال متحیر والله شانی ء لاعماله; (10) هر کس به خداوند عزتمند تقرب جوید با عبادتی که [تمام] تلاش خود را در انجام آن به کار برده، ولی امامی نصب شده از جانب خداوند برای او نباشد، تلاشش پذیرفته نمی شود، و گمراه و سرگردان خواهد بود، و خداوند نیز اعمال او را دشمن می دارد .»


در روایت دیگری از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خطاب به حضرت علی علیه السلام در مورد ولایت آن حضرت می خوانیم: «لو ان عبدا عبد الله مثل ما قام نوح فی قومه وکان له مثل احد ذهبا فانفقه فی سبیل الله ومد فی عمره حتی حج الف عام علی قدمیه ثم قتل بین الصفا والمروة مظلوما ثم لم یوالک یا علی لم یشم رائحة الجنة ولم یدخلها; (11) اگر کسی به اندازه رسالت حضرت نوح در میان قومش عبادت کند، و به اندازه کوه احد طلا داشته و در راه خدا انفاق کند و عمرش طولانی شود تا هزار بار خانه کعبه را با پای برهنه زیارت کند، و سپس در میان صفا و مروه مظلومانه به قتل برسد، اگر ولایت تو را ای علی نداشته باشد، بوی بهشت را نچشیده و داخل آن نخواهد شد .»
نمونه هایی از پیامدهای عدم شناخت امام:
با همه آن تاکیدات، جامعه اسلامی مقام امام و امامت و ولایت را درست نشناخته اند، و این عدم شناخت چه در زمان خود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و چه بعد از آن حضرت پی آمدهای ناگواری در پی داشت و علاوه بر غصب خلافت و آن همه بدعتها و اختلافات، زیانهای سنگین علمی و فرهنگی نیز بر جامعه اسلامی تحمیل نمود . در ذیل به نمونه هایی از این موارد از عصر خود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تا این زمان اشاره می شود، با تذکر این نکته که پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله علاوه بر مقام رسالت، مقام امامت را نیز دارا بود; چرا که او افضل انبیای الهی است و وقتی ابراهیم علیه السلام مقام امامت را دارا باشد، یقینا [و به طریق اولی] آن حضرت نیز از مقام امامت برخوردار خواهد بود .
1 - عبدالله ابن عمر می گوید: «هر کلامی که از پیامبرصلی الله علیه وآله می شنیدیم آن را می نوشتیم، ولی گروهی از قریش مرا از این کار منع می کردند و می گفتند: ممکن است رسول خداصلی الله علیه وآله از روی غضب یا خوشحالی سخن گفته باشد، من هم از این کار دست کشیدم، حضور آن حضرت رسیدم و جریان را برای ایشان نقل نمودم، فرمودند: «کلمات و سخنان مرا بنویس . به خدا قسم از دهان من جز حق خارج نمی شود .» (12)
این جریان نشان می دهد که عده ای مقام عصمت و علم الهی حضرت را درک نکرده بودند، و همین جهالت بود که باعث شد وقتی حضرت در بستر بیماری، کاغذ و قلم تقاضا نمودند تا مطلبی را برای مسلمانان بنویسند که گمراه نشوند، عمر از این کار ممانعت کرد و گفت: کتاب خدا ما را کفایت می کند، و (نعوذ باالله) پیامبر هزیان می گوید .» (13) اگر مقام نبوت و امامت و عصمت و طهارت او را شناخته بودند، هرگز به خود جرات نمی دادند چنان سخنان سست و بی پایه ای را مطرح کنند .
2 - چون برخی از مسلمانان مقام امام را نشناختند، اجازه دادند که حتی شخصی با زور و کودتا هم بتواند خلافت و جانشینی پیامبر را به عهده گیرد، و حتی اگر فاسق و فاجر هم باشد، بتواند عهده دار امامت و خلافت شود، چنانکه به برخی از معتزلیها و حشویه و . . . نسبت داده شده است . (14)
3 - ابن ابی الحدید با اینکه از برترین شارحان نهج البلاغه است، در عین حال شناخت آن چنانی نسبت به مقام امام و امامت ندارد . و در ابتدای خطبه همام، در توجیه این سؤال که چرا علی علیه السلام از ابتدا پاسخ همام را در بیان اوصاف متقین نداد، بلکه اجازه داد تا او اصرار و سماجت کند تا آن جا که امام را در فشار قرار دهد؟ پاسخهایی داده است . از جمله می گوید: «ولعله تثاقل عن الجواب لیرتب المعانی التی خطرت له فی الفاظ مناسبة لها ثم ینطق بها کما یفعله المتروی فی الخطبة; (15) شاید علت تاخیر او از جواب این بود که معانی ای که برای او خطور می کرد را در الفاظ مناسب ردیف کند (و بقول امروزیها سخنرانی را خوب آماده کند) و آنگاه سخن بگوید چنان که یک خطیب فکر و اندیشه می کند .»
مذهب و اعتقاد ابن ابی الحدید اجازه نمی دهد که بفهمد امام علم الهی و «لدنی » دارد و نیاز به فکر و ترتیب الفاظ و آماده کردن منبر و سخنرانی و پیش مطالعه ندارد .
4 - در یکی از مجلات می خوانیم: «مهدی علیه السلام در دل تاریخ فرورفته و از موقعیت امامت و برتری خویش بر تاریخ پرتو افکنده، با آزمودگی و تجربه ای که در این مدت طولانی کسب کرده است توانایی دگرگونی اساسی جهان را خواهد داشت .» (16) آیا امام معصومی که وارث علوم تمام انبیاو ائمه گذشته و دارای «علم لدنی » و الهی می باشد، نیاز به کسب تجربه بشری دارد؟ آیا این نشانگر این نیست که در حوزه خودی هم باید امام شناسی تقویت شود؟ شبهه افکنی روشنفکران معاصر نیز بیشتر ناشی از عدم شناخت معصومان و امامان است . چنان که بسیاری از وهابیان نیز که بیشترین شبهه را در سطح جهان علیه شیعه مطرح می کنند، این اعمالشان بر اثر عدم درک صحیح امامت در شیعه، و عدم توان آن است .
بدین جهت است که امامان، در طول تاریخ تلاش نمودند، تا تبیین صحیح و درستی از امامت و جایگاه رفیع آن ارائه کنند . از جمله ثامن الحجج علیه السلام سخت تلاش نمود و از فرصتها بهره برداری نموده، در جامعه ای که امامت و خلافت الهی، رنگ پادشاهی گرفته بود و در حد ولایتعهدی تنزل یافته بود، معنا و تفسیر صحیحی از امامت و جایگاه آن ارائه کرد .
مقام و جایگاه رفیع امامت
امام هشتم علیه السلام فرمود: «ان الامامة اجل قدرا، واعظم شانا، واعلامکانا، وامنع جانبا، وابعد غورا من ان یبلغها الناس بقولهم اوینالوا بآرائهم او یقیموا اماما باختیارهم . ان الامامة خص الله عزوجل بها ابراهیم الخلیل علیه السلام بعد النبوة والخلة مرتبة ثالثة وفضیلة شرفه بها واشاد بها ذکره فقال «انی جاعلک للناس اماما» ; (17)
همانا امامت قدرش برتر، و شانش بزرگتر، و منزلتش عالی تر، و مکانش منیع تر، و ژرفای آن عمیق تر از آن است که مردم با عقل و اندیشه خود به آن برسند، یا با انتخاب و آراء خویش به آن برسند و امامی را نصب کنند . براستی امامت [مقامی است] که خداوند متعال آن را بعد از مقام نبوت و خلت (خلیل الهی) در مرحله سوم به ابراهیم خلیل اختصاص داد و فضیلتی است که او را به آن شرفیاب نمود و به وسیله آن نامش را بلند آوازه قرار داد و فرمود: براستی تو را امام مردم قرار دادم .»
در فراز دیگری از حدیث می خوانیم:
«ان الامامة منزلة الانبیاء وارث الاوصیاء . ان الامامة خلافة الله وخلافة الرسول صلی الله علیه وآله ومقام امیر المؤمنین ومیراث الحسن والحسین علیه السلام;
امامت مقام پیغمبران، میراث اوصیاء، خلافت الهی، جانشینی رسول خداصلی الله علیه وآله، مقام امیرالمؤمنین و یادگار حسن و حسین علیهما السلام می باشد .»
ان الامامة زمام الدین ونظام المسلمین وصلاح الدنیا وعز المؤمنین . ان الامامة اس الاسلام النامی، وفرعه السامی، بالامام تمام الصلاة والزکاة والصیام والحج والجهاد وتوفیر الفی ء والصدقات وامضاء الحدود والاحکام ومنع الثغور والاطراف . الامام یحل حلال الله ویحرم حرام الله ویقیم حدود الله ویذب عن دین الله ویدعوا الی سبیل ربه بالحکمة والموعظة الحسنة والحجة البالغة; (18)
براستی امامت زمام دین، مایه نظام مسلمین، صلاح دنیا و عزتمندی مؤمنان است . همانا امامت ریشه اسلام بالنده و شاخه بلند آن است . کامل شدن نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و فراوانی غنائم و صدقات و اجرای حدود و احکام و نگهداری مرزها و اطراف کشور، به وسیله امام انجام می گیرد . امام است که حلال خدا را حلال و حرام او را حرام می کند و حدود الهی را برپا داشته و از دین خدا دفاع می کند و با بیان حکمت آمیز و اندرزهای نیکو و دلیلهای رسا، [مردم را] به سوی پروردگار خویش دعوت می کند .»
توصیف امام
معرفی امام و بیان اوصاف او به حقیقت از حد قدرت ما خارج است . از اینرو در این بخش نیز از امام هشتم علیه السلام که خود دارنده اوصاف امامت است بهره می جوئیم .
آن حضرت فرمود: «الامام کالشمس الطالعة المجللة بنورها للعالم وهی فی الافق بحیث لاتنالها الایدی والابصار، الامام البدر المنیر والسراج الزاهر والنور الساطع والنجم الهادی فی غیاهب الدجی واجواز البلدان والقفار ولجج البحار، الامام الماء العذب علی الظمآء والدال علی الهدی والمنجی من الردی، الامام النار علی الیفاع، الحار لمن اصطلی به والدلیل فی المهالک . من فارقه فهالک; (19)
امام مانند خورشید فروزان است که نورش عالم را فراگیرد و خودش در افق [اعلا] قرار دارد; به گونه ای که دستها و دیدگان به آن نرسد، امام ماه تابان، چراغ روشن، نور درخشان و ستاره راهنما در تاریکیها، رهگذر شهرها و کویرها، و گرداب دریاها است . امام آب گوارای زمان تشنگی و راهنمای هدایت و نجات بخش از هلاکت است . امام آتش روشن بر بلندیها [برای هدایت گم گشتگان]، وسیله گرمی برای هر که از آن گرما خواهد و رهنمای هلاکت گاهها است . هر که از او جدا شود هلاک شود .»
راستی این همه مفاهیم بلند و عمیق را چگونه می توان به مردم فهماند و چگونه خود می توان به آن رسید؟
من گنگ خواب دیده و مردم تمام کر
من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش (20)
و فرمود: «الامام السحاب الماطر والغیث الهاطل والشمس المضیئة . . . الامام الانیس الرفیق والوالد الشفیق والاخ الشقیق والام البرة . . . الامام امین الله فی خلقه وحجته علی عباده وخلیفته فی بلاده والداعی الی الله والذاب عن حرم الله، الامام المطهر من الذنوب والمبرا، المخصوص بالعلم الموسوم بالحلم; (21)
امام ابری است بارنده، بارانی است شتابنده و خورشیدی است فروزنده . . . امام همدم و رفیق، پدر مهربان، برادر دلسوز و مادر نیکو است . . . امام امین خدا در میان مردم، حجت او بر بندگانش، خلیفه او در زمین و دعوت کننده به سوی خدا و دفاع کننده از حریم الهی است . امام از گناهان پاک و [از عیب] به دور است . به علم مخصوص گشته و به حلم علامت یافته است .»
گر بیابم صد دهان و این چنین
تنگ آید در بیان آن امین
این قدر هم گر نگویم ای سند
شیشه دل از ضعیفی بشکند . (22)
خالی از لطف نیست که در اینجا به اعترافی از دشمن در مورد خود امام هشتم علیه السلام اشاره کنیم: وقتی که حضرت رضاعلیه السلام به ولایتعهدی رسید، گروهی از حاشیه نشینان و غلامان دربار هم پیمان شدند که در لحظه ورود حضرت به نزد مامون به او بی اعتنایی و بی احترامی کنند . آنها تصمیم گرفتند که پرده را که رسم بود موقع ورود آنحضرت بالا بزنند، بالا نزنند . اتفاقا در لحظه ورود آن حضرت همه بی اختیار پرده را بالا نگهداشتند و به آن حضرت احترام نمودند، در نوبتی دیگر که با تصمیم قبلی متفقا پرده را بلند نکردند، خداوند بادی را مامور ساخت که پرده را بلند کند، حضرت وارد شد و همین قضیه به هنگام راجعت حضرت نیز تکرار شد . آنها به یکدیگر گفتند: «یا قوم هذا رجل له عند الله منزلة ولله به عنایة; ای قوم! این مرد در پیشگاه الهی جایگاه خاصی دارد و خداوند به او عنایت دارد .»
مگر ندیدید که شما پرده را بلند نکردید، خداوند مانند حضرت سلیمان باد را در اختیار او قرار داد؟ و لذا تصمیم گرفتند عقائد خود را اصلاح کنند و بعد از آن روز، در احترام آن حضرت بکوشند . (23)
نشانه های امام
امام رضاعلیه السلام می فرماید: «للامام علامات: یکون اعلم الناس واحکم الناس واتقی الناس واحلم الناس واشجع الناس، واسخی الناس واعبد الناس . . . ویکون مطهرا ویری من خلفه کما یری من بین یدیه; (24)
امام دارای نشانه هایی است: او داناترین مردم، بهترین انسانها در قضاوت، با تقواترین مردم، بردبارترین مردم، شجاع ترین مردم، سخاوتمندترین مردم و عابدترین مردم می باشد . . . و پاکیزه [از گناهان و معصوم است] و از پشت سر همچون از پیش رو می بیند .»
امام رضاعلیه السلام در حدیث فوق 9 نشانه را برای امام بیان می کند . البته امام نشانه های دیگری نیز دارد، از جمله:
1 - امام محدث است; یعنی، صدای ملک را می شنود ولی او را نمی بیند . به فرموده امام هشتم علیه السلام رسول آن است که جبرئیل بر او نازل می شود و او جبرئیل را می بیند و سخنانش را می شنود . نبی گاهی سخن جبرئیل را می شنود و گاهی خودش را می بیند . «والامام هو الذی یسمع الکلام ولا یری الشخص; (25) و اما امام کسی است که سخن [ملک] را بشنود ولی شخص او را نبیند .»
2 - امام دارای علم الهی و مؤید به روح رحمانی است . امام هشتم علیه السلام فرمود: «ان الامام مؤید بروح القدس وبینه وبین الله عمود من نور یری فیه اعمال العباد وکلما احتاج الیه لدلالة اطلع علیها; (26) امام با روح القدس تایید شده و بین او و خدا ستونی از نور است که در آن رفتار بندگان را می بیند و هرگاه برای راهنمایی [افراد] به آن احتیاج پیدا کند، بر آن راهنمایی آگاهی می یابد .»
پی نوشت ها:

4) بقره/124 .
5) مائده/5 .
6) مائده/67 .
7) علامه امینی، الغدیر، دارالکتب الاسلامیة، ج 10، ص 359 - 360 .
8) فخر رازی، مجموعة الرسائل، چاپ مصر، 1328، المسائل الخمسون، ص 384 .
9) ابن میثم بحرانی، غایة المرام، چاپ دوم، المقصد الاول، باب 2، ص 244، حدیث 2 .
10) اصول کافی، ج 1، ص 183 .
11) بحارالانوار، ج 27، ص 194 و ر . ک: مناقب خوارزمی، ص 28 .
12) سنن ابی داوود، داراحیاء السنة النبویة، ج 3، ص 318 و ر . ک: مسند احمد حنبل، مؤسسه الرسالة، بیروت، ج 11، ص 58 .
13) همان، ج 3، ص 409; ابن سعد، طبقات الکبری، بیروت، دار صادر، ج 2، ص 243; صحیح بخاری، ج 1، ص 39 .
14) علامه حلی، دلائل الصدق، ج 2، ص 4; اللوامع الالهیه، ص 258 - 259، به نقل از محمد رضا مظفر، بدایة المعارف، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، شرح از سید محسن خرازی، ج 2، ص 8 .
15) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، دار احیاء التراث، چاپ دوم، 1386، ه . ق، ج 10، ص 134 .
16) مجله حوزه، شماره 71 - 70، چاپ دوم، 1374، ص 50 .
17) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیة، ترجمه و شرح از سید جواد مصطفوی، ج 1، ص 284 - 285; و ر . ک: علی بن شعبه، تحف العقول، تهران، کتاب فروشی اسلامیة، ترجمه علی اکبر غفاری، ص 460 - 461 .
18) همان، ص 462; اصول کافی، ج 1، ص 286 .
19) همان، ج 1، ص 286; تحف العقول، ص 436 .
20) جلال الدین محمد بلخی مولوی .
21) تحف العقول، ص 464; اصول کافی، صص 286 - 288 .
22) مولوی .
23) علامه مجلسی، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیة، ج 49، ص 60، ح 79; و ر . ک: شیخ حر عاملی، اثباة الهداة، ج 3، ص 314; فیض کاشانی، محجة البیضاء، ج 4، ص 284 .
24) شیخ حر عاملی، التنبیه، ص 26; ر . ک: بدایة المعارف، محمد رضا مظفر، شرح از سید محسن خرازی، ج 2، ص 46 .
25) اصول کافی، ج 1، ص 248، روایت 2 .
26) التنبیه، ص 42; بدایة المعارف، ج 2، ص 50 .

 

برچسب: امام شناسی از دیدگاه امام رضاعلیه السلام,امام شناسی,امام شناسی از دیدگاه امام, نویسنده: بد گرل تاريخ: شنبه 23 دی 1391 ساعت: 8:11

 الف. استحاله فرهنگی در عصر عثمان
خط و مشی سقیفه این بود که به تدریج بی دینی و انحراف و فساد را در جامعه ترویج دهد و جامعه اسلامی را استحاله فرهنگی کرده و اسلام ویروسی را جایگزین اسلام نبوی کند. این امر میسر نیست مگر با حاکمیت فاسقان؛ چرا که حکام به آسانی می توانند در جامعه بی دینی و فساد و کجی را حاکم کنند. فاسدترین افراد، بنی امیه هستند که سرسخت ترین دشمن اسلام و پیامبرند. امیر مومنان(ع) درباره آنان فرمود: سوگند به خدایی که دانه را شکافت و خلایق را خلق نمود، آنان اسلام نیاوردند، بلکه تظاهر به اسلام نمودند و کفر خویش مخفی کردند تا وقتی یارانی یافتند به دشمنی با ما برگردند.  پیامبر اسلام، فساد دین و هلاک امت را به دست بنی امیه می دانست  و مردم را از پذیرش حاکمیت آنان نهی می کرد  و وقتی در خواب دید که بنی امیه چون میمون از منبرش بالا می روند، هرگز تا آخر عمرش نخندید و پیوسته محزون بود.  پس بنی امیه برترین مهره برای اجرای سیاست سقیفه و از بین بردن دین نبوی هستند.این فرصت برای ابوبکر فراهم نبود که آنان را به بدنه حکومت تزریق کند؛ چون هنوز صحابه زنده هستند و گفتارهای پیامبر(ص) درباره بنی امیه، هنوز در گوش آنان طنین انداز است.
در عصر عمر و فتح بلاد، تازه مسلمانان سرزمینهای فتح شده،از سابقه بنی امیه بی خبر بودند. بنابراین عمر آنها را در این مناطق به کار گرفت و شام را به دست آل ابی سفیان سپرد.

در عصر عثمان، ورود بنی امیه به حکومت و واگذاری پستهای کلیدی به آنان علنی شد. عثمان در پی اجرای سیاستابوسفیان بود که در روز اول به او گفته بود: حکومت را به همدیگر برسانید و ارکان حکومت را از بنی امیه قرار دهید.  بنی امیه در این دوران، بر تمام بلاد اسلامی حاکم شدند؛ به گونه ای که عبدالله بن عامر که در سن جوانی بود و برخی او را شانزده ساله دانسته اند، به  جای ابوموسی اشعری، حاکم شد.  عثمان کار را به جایی رساند که حکم بن عاص را که به دستور پیامبر از مدینه به طائف تبعید شده بود، به مدینه بازگرداند و اموال و صدقات قضاعه را به او که عمویش بود بخشید  و فرزندش مروان را به دامادی خود گرفت و در حکومت مقامات مهمی به وی داد؛ به گونه ای که برخی گفته اند: حاکم و خلیفه واقعی مروان بود و عثمان، تنها نام خلیفه را داشت. سیاستهای مروان بود که در جامعه اسلامی جاری می شد؛ در حالی که حکم بن عاص و مروان، ملعون به زبان پیامبر بودند! بنی امیه قدرت گرفتند و فساد و بی بند باری را در جامعه ترویج کردند.
ب. فعال شدن سازمان ایمان
با مسلط شدن آل امیه، دشمنان دیرین اسلام، هجمه برای از بین بردن اسلام به صورت گسترده ای صورت گرفته بود. دین اسلام بازیچه فرزندان طلقا شده بود و به هر نحو که می خواستند با آن بازی می کردند و شهدای بدر واحد و... را به تمسخر می گرفتند؛ به گونه ای که ابوسفیان پای بر قبر حمزه سیدالشهدا می کوفت و می گفت: ای ابوعماره، مسئله ای که ما دیروز بر سر آن با هم جنگ داشتیم(دین اسلام) امروز به دست کودکان ما افتاده و با آن بازی می کنند.  بنی امیه پیروزی خود را جشن گرفته بودند و با نام اسلام بر مال و ناموس مردم مسلط شده بودند. دین را چنان تغییر داده بودند که عایشه در اختلافات پس از مرگ عثمان اعتراف کرد: او کتاب خدا را آتش زد و سنت پیامبر را ترک گفت.  آتش زدن کتاب خدا، کنایه از این بود که آنان چنان رفتار کرده بودند که احکام قرآن کاملا تعطیل شده بود و گویی اثری از قرآن نیست. در این اوضاع، علی(ع) که حافظ دین نبوی است، پس از غصب خلافت، سازمان سری شیعی تشکیل داد و به تربیت نیرو پرداخت. بنابراین کسانی چون سلمان و مالک اشتر و عمار، در عصر خلفا در درون حکومت نفوذ کردند. اینان با فراست و هوشیاری تمام در بدنه حکومت نفوذ کرده بودند و طبق دستور حضرت عمل می کردندو چنان هوشیارانه و زیرکانه عمل می کردند که ابوبکر و عمر متوجه ارتباط آنان با علی(ع)نمی شدند. ارتباط این افراد با حضرت، بسیار پیچیده و مخفی بود و در موقعیتهای مناسب، در ترویج آیین اهل بیت تلاش می کردند. بنابراین مدتی که عمار در کوفه بود، با اینکه کوفه درامد بسیاری داشت، چیزی برای علی(ع) نمی فرستاد. حضرت نیز مراقب بودند. آنها هر چه ایشان را رصد می کردند، می دیدند که یا مشغول به کارهای زندگی خویش است و یا به عبادت می پردازد.
در زمان عثمان این سازمان نیز فعالیت خود را علنی کرد و با علنی شدن دشمنی عثمان و بنی امیه، آنان با سخنرانیها و اعتراضات خود، چهره واقعی بنی امیه را بر ملا ساختند، اما هنوز ارتباطشان با علی(ع) مخفیانه بود.
افشاگری سازمان شیعه در مدینه و مصر و کوفه و یمن به زمینه ای برای بی اعتبار شدن جریان سقیفه انجامید و عثمان در این برهه، راهی برای بازگشت نداشت.
در اثر آگاهی مردم از رفتارهای عثمان، دامنه اعتراضات به تدریج گسترده شد و مردم بلاد مختلف، پرچم مخالفت با عثمان را به دست گرفتند. مردم از عثمان خواستار اصلاح در رفتار و عملکرد او بودند. آنان دریافته بودند که عثمان بنی امیه را بر مردم سوار کرده و صلحا و اصحاب را بر کنار و فرزندان طلقا را جایگزین ساخته است.
از سوی دیگر، عثمان از عمال بنی امیه حمایت می کرد و حتی حاضر به شنیدن اعتراض درباره انان نبود و در برابر فساد آنان ، از آنها حمایت می کرد. بذل و بخششهای بی حساب عثمان از بیت المال مسلمین به بنی امیه نیز نارضایتی صحابه را برانگیخته بود  و کار به جایی رسید که زیدبن ارقم، کلید دار بیت المال، به عملکرد خلیفه اعتراض کرد و کلیدهای بیت المال را باز پس داد. 
امیر مومنان(ع) در توصیف غارت بیت المال به دست خلیفه و یارانش می فرماید: او و بنی امیه چون شتر که علفهای با طراوت بهاری را با ولع می خورد، مال خدا را با دهان پر می خوردند.
مردم مدینه، مکه، کوفه، بصره و مصر، به مخالفت خلیفه برخاسته بودند. تنها جایی که به جریان سقیفه اعتراضی نداشت،شام بود. اوضاع مدینه آشفته بود. ابوذر هم به جمع مخالفان پیوسته بود. معاویه به عثمان پیشنهاد قتل مخالفان خود، چون علی(ع)، طلحه و زبیر را داد،  ولی عثمان نپذیرفت. این پیشنهاد معاویه برای رسیدن سریع تر به خلافت بود؛ چون اگر علی(ع)، زبیر و طلحه به حکم خلیفه کشته می شدند، عثمان هرگز نمی توانست دوام بیاورد و کشته می شد، در نتیجه معاویه با حذف علی(ع)، زبیر و طلحه به آسانی می توانست خلافت را به چنگ آورد و اگر با این ترورها، تنها صدای مخالفان قطع می شد و عثمان به خلافت باقی می ماند، باز معاویه به خواست خود می رسید.
شام منتهی الیه سیاست سقیفه و دژ محکمی برای حفظ آرمان آن بود. مادامی که شام پا برجا باشد، سیاست سقیفه و بنی امیه حاکم است. شام مغز و کانون فکر سقیفه در آن عصر بود و سیاستهای سقیفه در ان عصر، در شام و به دست معاویه طراحی می شد و عثمان پیرو سیاست او بود. اهمیت شام زمانی آشکار می شود که بدانیم تا زمانی که شام پا بر جا و پشتیبان معاویه بود، حکومت اموی تداوم داشت.
شامیان مطیع چشم بسته معاویه بودند و حقی جز معاویه نمی شناختند و در برابر عملکرد وی کوچک ترین اعتراضی نداشتند که گویی به چشم عصمت به وی می نگریستند. دینوری از زبان حجاج بن خزیمه، شام را چنین توصیف می کند: ای معاویه، همراه و در حمایت تو، مردم شام اند که اگر تو ساکت شوی آنها نیز سکوت می کنند و اگر تو سخنی گویی، در برابر تو ساکت هستند و زبان اعتراض باز نمی کنند و اگر آنان را بر چیزی امر کنی، بدون سوال و جواب فرمانبر تو هستند....
ج. تبعید ابوذر به شام
ابوذر اهل علم و منطق و فصاحت بود. علی(ع) در وصف او فرموده اند: لبریز از علم بود و علم از وجودش سرازیر بود.  رسول گرامی اسلام(ص) او را در زهد و تدین به عیسی بن مریم(ع) تشبیه می فرمود.
عثمان از علم و منطق ابوذر می هراسید. این زبان منطق هر جا می رفت، کانون قدرت بر ضد خلیفه و سقیفه می شد. تنها جایی که خلیفه احتمال می داد هیچ کس جذب ابوذر نشود، شام بود. ولی آنها در اشتباه بودند. مردم شام را شناخته بودند، ولی به قدرت و منطق ابوذر علم کافی نداشتند و از قدرت معنوی ابوذر غافل بودند.
یعقوبی می نویسد: در مسجد می نشست و خلق کثیری به دور وی جمع می شدند، ابوذر سخن می گفت و آنها گوش می دادند.  او در سخنان خویش به افشاگری از عملکرد خلفا می پرداخت و سیره راستین نبی اسلام را ذکر می کرد. مناقب اهل بیت را می گفت و مردم را به تمسک به ولای اهل بیت فرا می خواند. 
دامنه تبلیغات ابوذر به اندازه ای رسید که خوف آن بود شام فرو پاشد و از یکپارچگی خارج شود. مردم به حقیقت اسلام پی می بردند و انوار هدایت را در آغوش می گرفتند. ابرهای تار اموییی که بر قلوب مردم سایه افکنده بود، با غرش صدای ملکوتی ابوذر پراکنده می شد. مردم که تا آن روز اسلام ویروسی را از معاویه آموخته بودند و تعارضی بین اسلام و اشرافی گری نمی دیدند، در می یافتند که اسلام از بن ضد اشرافی گری است. با سخنان ابوذر مردم طعم شیرین اسلام راستین و مکتب علوی را احساس می کردند و مشتاق بودند آرمانهای انسان ساز علوی را از زبان شاگرد مکتبش بشنوند. حبیب بن مسلمه فهری به معاویه گفت: ابوذر مردم شام را بر تو می شوراند. پس اگر به شام نیاز داری، اقدامی کن و مردم شام را حفظ کن .
معاویه نمی خواست در مرحله اول ابوذر را به مدینه بازگرداند؛ چون اگر او با این وضع به مدینه باز می گشت و انچه را که از عملکرد معاویه دیده بود، به صحابه منتقل می کرد، در این بحران لبه تیز شمشیر متوجه او بود و بحران شدیدی برای معاویه ایجاد می شد. معاویه با سیاست مماشات وارد شد و می خواست ابوذر را راضی کند و نزد خود نگاه دارد.
سیصد دینار برای او فرستاد، ولی ابوذر نپذیرفت.  در مرحله دوم، ارتباط با ابوذر را برای مردم ممنوع اعلام کرد.  هیچ کدام از تدابیر راهگشا نبود. اگر کسی به حکم حکومت نمی توانست با ابوذر هم نشین شود، ابوذر با صدای رسا سخن می گفت و همه می شنیدند؛ بنابراین معاویه، او را به حضور خود آورد. پس از سخنانی که بین آنان رد و بدل شد، دستور داد او را حبس کنند. سپس نامه ای به عثمان نوشت و ماجرا را به اطلاع او رساند. عثمان دستور داد او را به مدینه بازگرداند.
به نقل شیخ مفید، خبر حرکت ابوذر به مردم شام رسید. به دنبال او رفتند تا بیرون دمشق، منطقه دیر هران. ابوذر پیاده شد، نماز جماعتی خواند، سپس مردم را موعظه و نصیحت کرد و تبری از ظالمان را به آنان گوشزد فرمود. مردم گفتند: ای صحابی رسول خدا، می خواهی، تو را باز گردانیم و منع سفر تو شویم؟ ابوذر نپذیرفت. 
او به اندازه ای در میان مردم محبوب شده بود که حتی حاضر بودند همراه او در برابر حکومت اموی ایستادگی کنند. دستگاه دروغ پردازی معاویه، برای تبرئه عملکرد عثمان و بنی امیه، مرتکب خیانتهایی شدند و برخی از مورخان با اشاره ای مختصر، پرونده ماجرای ابوذر را می بندند، و سخنی از تبعید و اختلافات وی نمی گویند. برخی دست به جعل و دروغ پردازی زده و در پی آن هستند که ابوذر را انسانی بی منطق و خشن و عصبانی جلوه داده و عملکرد او را حمل بر تندخویی کنند. برخی ابوذر را مطرود صحابه قلمداد می کنند و در این باب، تافته هایی بر هم بافته اند.  ماجرای ساختگی چگونگی اسلام ابوذر، از این قبیل دروغهاست که ابوذر را بی منطق و خشن جلوه می دهد. اما هرگز این دروغها را درباره مردی که پیامبر روش او را به روش عیسی(ع) تشبیه نمود و علی(ع) او را مملو از علم و معارف قلمداد نمود، پذیرفتنی نیست. مردی که شامیان، جذب منطق و علمش می شوند، خشن و بی منطق نخواهد بود. چون بنی امیه سیلی سخنی از ابوذر خوردند و با کشتن او نتوانستند فکر و اندیشه او را از بین ببرند، با این تزویرها در پی ترور شخصیت ابوذر بودند. منطق ابوذر  به اندازه ای مستحکم است که به برکت او، مردم منطقه جبل عامل از شام، حقیقت را در می یابند و شیعه می شوند و این منطقه در قرنهای متمادی منشا خیرات کثیری بوده است. ابوذر این بار به ربده تبعید شد که نتواند با کسی ارتباط داشته باشد.
د.سیاست معاویه در برابر بحران مدینه
سیاست سقیفه انتقال قدرت به شام و معاویه بود؛ بنابراین در بحران پیش آمده می بایست از رسیدن شعله های آن به شام جلوگیری کرد. از سویی آنچه می توانست خط سقیفه را شکست دهد، بحران کنترل شده و مستمر بود. عثمان باید در راس حکومت بماند و افشاگری بر ضد آنان ادامه یابد تا پایه های شام نیز بلرزد و عثمان ناچار شود معاویه را عزل کند. علی(ع) با سازمان جدید این هدف را پیگیری می کرد و اگر سیاستهای معاویه نبود، کار به اینجا ختم می شد و خلیفه متوجه حقایق امور نبود.
معاویه در برابر بحران مدینه، سه گزینه پیش رو دارد: سکوت، حمایت نظامی از عثمان، تشدید بحران. در راستای به دست گرفتن قدرت، وی از میان سه گزینه، تشدید بحران را بر می گزیند.
اگر معاویه ساکت باشد و بحران کنترل شود، عثمان به تدریج خسته می شود و مورد فشار قرار می گیرد و در نهایت همان گونه که با ولیدبن عقبه کرد، معاویه را نیز عزل می کند.
تنها چاره در تشدید بحران بود. عثمان هر چه زودتر باید کشته شود و این بحران کنترل شده باید افسار گسیخته شود.بقای عثمان به ضرر دستگاه است؛ چون عثمان در نهایت یا باید خود را خلع می کرد، یا به خواست شورشیان تن می داد و بنی امیه را خلع می کرد. بنابراین کاگزارن معاوینه در مدینه، مانند مروان بن حکم که داماد عثمان و در خانه عثمان بود و دیگرانی که از معاویه دستور می گرفتند، بحران را تشدید می کنند تا هر چه زودتر به کار عثمان پایان داده شود. عثمان معاویه را یاری خوانده بود. اگر نیروی معاویه به مدینه برسد، باید با مخالفان درگیر شود که بیشتر آنان از صحابه رسول خدا هستند و در این صورت معاویه قاتل اصحاب شمرده می شد و از سوی دیگر، یکی از مخالفان و شورشیان، عایشه است که پیوسته مردم را بر این کار تحریک می کرد.درگیری با عایشه به صلاح معاویه نیست و از گذشته، عایشه نیروی این سازمان است؛ بنابراین هرگز نباید لشکر معاویه به مدینه برسد. معاویه با چند نفر، خود راهی مدینه شد و نیمه شب مخفیانه وارد خانه عثمان شد و از عثمان خواست شبانه همراه وی به شام رهسپار شود، که عثمان  نپذیرفته با او امر کرد که رفته و با لشگرش بیاید.  معاویه مجبور بود نیروی کمکی اعزام کند؛ چون در غیر اینصورت احتمال داشت عثمان معاویه را عزل کند. او لشکری دوازده هزار نفری از شام به حمایت از عثمان به راه انداخت و به امیر لشکر گفت:  چون به ذی خشب رسیدی، در آنجا توقف کن و از آنجا جلوتر نرو، مبادا با خود گویی: شاهد می بیند آنچه را که غایب نمی بیند(به سوی مدینه بروی) که همانا من قضایا را روشن تر از تو می بینم. لشکر معاویه در آن منطقه توقف کرد تا عثمان کشته شد و معاویه دستور بازگشت داد. این کار معاویه، از آن سبب بود که پس از کشته شدن عثمان، خلافت را به چنگ گیرد.  او از این کار، چند نتیجه مطلوب گرفت: نخست اینکه در ذهن شامیان، حامی و طرفدار عثمان شناخته شد، چرا که مردم از ماجرای پشت پرده خبر نداشتند؛ دیگر اینکه خود را نزد عثمان محبوب جلوه داد؛ و در نهایت، با این کار در مدینه هیاهو می شود که لشکر شام در راه است. این خود موجب می شد که مردم و شورشیان هر چه زودتر کار عثمان را تمام کنند.
ه راهکارهای علی(ع) در برابر سیاست معاویه
علی(ع) می دانستند تشدید بحران و کشتن عثمان، نمی تواند مشکل را حل کند. در اینجا تنها تدبیر و درایت و اطاعت پذیری عوامل موثر در بحران به کار می آمد. مردم باید صاحب بصیرت و تحلیل باشند و بفهمند که در مواردی شتاب گرفتن بحران به صلاح نیست. ولی انسانهای فهمیده اندک بودند.
بنابراین حضرت در پی آرام کردن بحران بود و کشته شدن عثمان را به صلاح نمی دانست. چون می دانستند کشته شدن عثمان به نفع معاویه است. ایشان برای حل بحران با شورشیان گفتگو کرد و حتی وقتی آب را به خانه بستند، امام به عثمان آب رساندند  و چون بحران تشدید یافت، امام حسن و امام حسین(ع) را برای پاسداری از خانه به آنجا فرستادند.
شورشیان می بایست متوجه هدف و مقصود حضرت می شدندو با دیدن حسنین(ع) به حقیقت ماجرا پی می بردند، اما این گونه نبود، تلاشهای معاویه همراه با نادانی مردم و شورشیان به تشدید بحران و قتل عثمان انجامید.
ایشان خطاب به معاویه فرمودند:
قوالله ما قتله غیرک و لاخذله سوال؛
قسم به خدا، او را جز تو کسی نکشت و کسی جز تو او را خوار نساخت.
و فرمود: تو به حمایت عثمان برخواستی. آنجا که حمایت از او یاری خودت بود و او را خوار کردی، وقتی که خواری او منجر به پیروزی تو بود. 
شواهد زیر این نظریه را بیشتر تقویت می کند که عمال معاویه پیوسته در پی تشدید بحران بودند تا هر چه زودتر به کار عثمان خاتمه داده شود و مردم را بر اقدام به قتل او تحریک می کردند:
1.پس از آنکه مصریان به مدینه آمدند و خانه عثمان را محاصره کردند، با وساطت علی(ع) عثمان وعده داد بر طبق کتاب خدا و سنت نبوی عمل کند و خواسته های آنان را برآورده سازد و خطبه ای خواند و مردم خشنود شدند و با خوشحالی گرد منزل وی جمع شدند تا عثمان به خواسته های آنان و وعده های خود عمل کند؛ ولی مروان با وسوسه، عثمان را مغفول ساخت و خود بیرون آمد و با تندی با مردم سخن گفت و از آنان خواست پراست پراکنده شوند.  بدیهی است که این می توانست موجبات تشدید بحران را فراهم سازد؛
2. پس از انکه مصریان خانه عثمان را محاصره کردند، و درخواست عزل عبدالله بن سعد بن ابی سرح را داشتند، با پایمردی علی(ع)، عبدالله را عزل و محمد بن ابوبکر را به حکومت مصر منصوب کرد و گروهی از مهاجر و انصار را همراه مصریان برای رسیدگی به شکایات آنان به مصر فرستاد. مصریان به راه افتادند. مقداری راه پیموده بودند که سواری دیدند. او خود را غلام عثمان و حامل پیام شفاهی برای عبدالله بن ابی سرح از عثمان معرفی کرد.مصریان او را بررسی کردند. در مشک آبش نامه ای یافتند. نامه را گشودند. در آن، به حاکم مصر فرمان کشتن و قطع دست عمروبن بدبل، ابن عدیس و کنایه و عروه و محمد بن ابوبکر... داده شده بود.
مصریان بازگشتند. عثمان گفت: نه نامه از من است و نه از آن اطلاعی دارم. گفتند: مگر این مهر تو نیست که پای نامه است و غلام تو بر شتر مخصوص تو سوار و حامل این نامه بود؟ عثمان انکار کرد. 
باید دانست که در آن زمان مهر خلیفه به دست مروان بود و خلیفه بازیچه دست مروان و بنی امیه بود. عثمان، کاری را می کرد که به او گفته بودند و امیر مومنان(ع) چند بار خلیفه را بر این امر توبیخ کرد و یک بار فرمودند: مروان راضی نمی شود مگر به آنکه تو را از دین و عقلت منحرف کند.«مثل تو با انه، مثل زنی است که بر شتری نشسته و افسار شتر دست دیگران است و به هر جا بخواهند او را می کشند...»
همسر عثمان نیز متوجه نقشه ها و فتنه های مروان بود؛ بنابراین عثمان را متوجه فتنه ها و نقشه های مروان کرد و گفت: همانا تو اگر به گفته مروان عمل کنی و از او اطاعت کنی، تو را می کشد.
آنچه مصریان را بر هجوم به خانه عثمان تحریک کرد، کاری بود که از یاران عثمان سر زد. پیش از آن، شورشیان در برابر کسانی که آنان را برای تمام کردن کار عثمان تحریک می کردند، به همدیگر می گفتند: لاتعجلوا فعساه ینزع  عجله نکنید امید است عثمان توبه کند. ولی ماجرایی رخ داد که موجب تشدید هجمه شد و بدیهی است این به امر مروان بوده است که در آن روز تمام امور عثمان به دست او بود. یکی از صحابه پیامبر، به نام نیاربن عیاض از عثمان خواست خود را از خلافت خلع کند. در حالی که او با عثمان محاجه می کرد، کثیربن صلت کندی که از مدافعان عثمان در خانه عثمان بود، تیری انداخت و او را کشت.  این نخستین خونی بود که ریخته شد. تا آن روز مهاجمان، حتی به مدافعان خلیفه هم معترض نمی شدند. ریخته شدن خون این صحابی، بحران را شدت داد.
شواهد فراوانی هست که ثابت می کند بنی امیه در تحریک مردم به شورش تلاش وافری داشتند. شگفت آور آنکه عمرو عاص، که مشاور حکومت مدینه بود، در آن روزها، در مدینه بود و مردم را بر عثمان می شوراند. ابن ابی الحدید از طبری آورده است: عمرو عاص حرص و ولع شدیدی در تحریک مردم بر ضد عثمان داشت و می گفت: به خدا سوگند، اگر چوپانی را هم ببینم، او را بر عثمان تحریک می کنم تا چه رسد به رئیسان و بزرگان.  می توان دریافت معاویه در میان شورشیان، افرادی را برای تحریک مردم نفوذ داده بود.
و. کشته شدن عثمان
خانه عثمان کنترل شده بود و کسی وارد خانه نمی شد، اما یک باره اعلام شد که عثمان کشته شد. گفتند: از پشت خانه و از راه مخفی آمده و عثمان را کشته اند و کسی بالای سر او نیست. قاتلان گریخته اند و کسی آنها را ندیده است. قاتل عثمان برای همیشه تاریخ در پرده ابهام باقی ماند!
با توجه به قرائن و شواهد پیش گفته، مروان در قتل عثمان نقش داشته و قاتل یا خود او و یا یکی از کارگزاران اوست که به امر وی اقدام به قتل کرده است. اینکه پس از کشته شدن عثمان، پیراهن خونین او، فورا برای معاویه فرستاده می شود شاهدی بر این ادعاست.

پی نوشتها:

 .وقعه صفین،ص215.
  .المستدرک،ج4،ص479.
  .الغدیر،ج8،ص290.
  .تاریخ الطبری،ج8،ص185؛جامع البیان،ج15،ص141؛شرح نهج البلاغه،ج9،ص220.
  .شرح الاخبار،ج2،ص528؛الاستیعاب،ج4،ص1679.
  .الاستیعاب،ج2،ص693.
  .تاریخ الیعقوبی،ج2،ص164؛شرح النهج البلاغه،ج3،ص35.
  .شرح نهج البلاغه، ج16،ص136.
  .شرح نهج البلاغه،ج6،ص216.
  .علامه امینی آمار بخشش های عثمان را چنین اورده است:
مروان:500000 دینار؛ ابی السرح:گ100000 دینار؛ طلحه:200000 دینار، عبدالرحمن بن عوف:256000 دینار؛ یعلی بن امیه:500000 دینار؛ زیدبن ثابت:100000 دینار؛ خود خلیفه:350000 دینار؛ علاوه بر این مبلغ126770000 درهم به ال حکم و حارث و سعد و ولید و مروان ... بذل و بخشش نمود. الغدیر، ج8،ص286.
  .شرح نهج البلاغه،ج1،ص199؛الغدیر،ج8،ص259.
  .نهج البلاغه، خطبه سوم.
  .النصایح الکافیه،ص111-112؛ الامامه و السیاسه،ج1،ص49.
  .اخبار الطوال،ص155.
  الطبقات الکبری،ج2،ص354 وج4،ص232.
  .کنزالعمال،ج11،ص667 وج13،ص317؛ تاریخ مدینه دمشق،ج66،ص190.
  .تاریخ الیعقوبی،ج2،ص172؛الغدیر،ج8،ص229.
  .الامالی مفید،ص161.
  .شرح نهج البلاغه،ج8،ص257.
  .شرح نهج البلاغه،ج3،ص54.
  .الطبقات الکبری،ج4،ص229.
  .شرح نهج البلاغه،ج8،ص258.
  .الامالیمفید،ص162-163.
  . علامه امینی در الغدیر بحث مبسوطی درباره ابوذر دارد که با قلم شیوای خویش به محاکمه این دروغ پردازان تاریخ پرداخته است. برای اطلاع مراجعه کنید به: الغدیر،ج8ص296 الی آخر.

  .تاریخ الیعقوبی،ج2،ص175.
  . شرح نهج البلاغه،ج16،ص154؛تاریخ المدینه المنوره،ج4،ص1289.
  .مروج الذهب،ج2،ص253.
  .همان.
  نهج البلاغه،ج15،ص84.
  .همان،نامه37.
  .برای تفصیل ماجرا ر.ک:الغدیر،ج9ص،ص172.
  .همان،ص188.
  .شرح نهج البلاغه،ج2،ص147.
  .الغدیر،ج9،ص188.
  .تاریخ الطبری،ج3،ص413؛ شرح نهج البلاغه،ج2،ص155.
  .همان.
  شرح نهج البلاغه،ج2،ص144.
  .انساب الاشراف،ج2،ص291.

برچسب: عصر عثمان, اغاز حکومت حکومت بنی امیه, الف, استحاله فرهنگی در عصر عثمان,گشته شدن عثمان, نویسنده: بد گرل تاريخ: شنبه 23 دی 1391 ساعت: 7:59

تو انتشارات دانشگاه یه کتاب گرفتم

فروشنده سرش شلوغ بود از من پول نگرفت

چند باری گفتم آقا این کتاب چقدر شد ؟

بازم حواسش نبود .......

آقایی که کنارم بود گفت :

آقا برو !!!!

من اگه جای تو بودم تا حالا پیچیده بودم به بازی !!!!!!!

گفتم : دم ِ شما گرم !!!

.

.

تو مطب دکتر بین من و تخت کناری یه پرده بود

از صداش معلوم بود که خانومه

پرده کمی کشیده شده بود

کمی اونور معلوم بود

به پرستار گفتم میشه پرده  رو درست کنی ؟

اون طرف معلوم نباشه ؟

آخه خانوم هستن ٬ نامحرمه !

گفت :

آقا الان دیگه دوران این حرفا سر اومده !!!!!!!

خودتُ اذیت نکن !!!!

گفتم : دم ِ شما گرم !!!

.

.

طرف تو جیب باباش دست کرده پول برداشته !!!

میگم : اینم یه جور دزدیه ؟ نکن

میگه : کی گفته ؟

بابام که بمیره !!!!!!!!

همه اموالش به من میرسه !!!!!

حالا من کمی زودتر دارم از ارثم استفاده میکنم !!!!

گفتم : دمِ شم گرم.............

.

.

میترسم  !!!

امام زمان بخواد بیاد بگم

دیر اومدی ٬ بریدیم !!!

برچسب: دیر اومدی ٬ بریدیم ,امام زمان بخواد بیاد بگم,امام زمان ,دم ِ شما گرم,آخرالزمان, نویسنده: بد گرل تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1391 ساعت: 16:23

سال ۱۳۶۴

معلم روی تخته سیاه نوشت :

بابا آب داد .

بابا نان داد .

صدای انفجار آمد .....

بابا جان داد.

اما  هنوز زن حجاب دارد.

سال 1391

همان معلم بود .

روی وایت برد نوشت :

بابا آب داد .

بابا نان داد .

زیر لب گفت :

 

حیف ، بابا جان داد !!!

زن دیگر حجاب ندارد......


برچسب: زن دیگر حجاب ندارد,بابا آب داد,بابا نان داد,اما,هنوز زن حجاب دارد,سال ۱۳۶۴ ,بابا جان داد, نویسنده: بد گرل تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1391 ساعت: 16:17

همه میگن :

شاید این جمعه بیاید .....

شاید.......

بیاید و انتقام سیلی مادر بگیرد

بیایید و گوید به عالم که فقط  :

حیدر امیر المومنین است

بیاید و عدالت بپا کند

اما ......

او آمده !!!!

ما نیامدیم !!!!

با بی نمازی ، بی عفتی ، بی حجابی ، بی عدالتی ، دزدی ، نگاه به نامحرم و.........

ما باید بیاییم

آری او آمده  اما

گناهانمان اجازه دیدار نمیدهند

من میگویم :

 

                        شاید این جمعه بیایم....

                        شاید دل را پاک کنم ، به امیدش


برچسب: شاید این جمعه بیایم, نویسنده: بد گرل تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1391 ساعت: 16:12

خیلی وقته نمیدونم از چی بنویسم.....از کدوم درد بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از اختلاص میلیاردی بنویسم........یا درد فرزند شهید ؟

از بی حجابی زنان........یا بی غیرتی مردان ؟

از بی حیایی دختران شهرم........یا زنانگی پسران شهرم ؟

از کشتی نوح بنویسم...........یا قایق سهراب ؟

از جانباز شیمیایی بنویسم........یا پارتی های شهرک غرب ؟

از شیطان پرستی بگم........یا کوروش کبیر ؟

از بازیگران سینما بگم........یا پول میلیاردی فوتبال ؟

از دل سیاه خودم بگم........یا دل خون امامم ؟

واقعا گریه داره

                     .....اللهم عجل لولیک الفرج.......

برچسب: نمیدونم از چی بگم ,قایق سهراب ,کشتی نوح,پارتی های شهرک غرب,جانباز شیمیایی,بی حیایی دختران,زنانگی پسران,بی حجابی زنان,بی غیرتی مردان,اختلاص میلیاردی,درد فرزند شهید,از کدوم درد بگم,شیطان پرستی,کوروش کبیر,بازیگران سینما,پول میلیاردی فوتبال,از دل سیاه خودم بگم, دل خون امامم, نویسنده: بد گرل تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1391 ساعت: 16:01

به گزارش «شیعه نیوز»، در پی اهانت فیلمی موهن به ساحت مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و همچنین حمایت شرکت ” گوگل ” از این اقدام پلید، مسلمانان جهان طی فراخوانی ، اقدام به تحریم دو روزه این شرکت و سایت های مربوط به آن نمودند که همین امر سبب کاهش بازدید و ترافیک سایت های وابسته به این شرکت گردید.

گزارش سایت Alexa از کاهش ترافیک سایت گوگل طی دو روز تحریم
به خدا مقصر خود ماییم که شرکتهایی مانند پپسی کوکاکولاگوگل نوکیاو...
روحمایت میکنیم
فقط ۱ماه به خدا چیزیمون نمیشه
ایا با جنبش تحریم کالاها وشرکتهای حامی صهیونیست ملعون وشیطان بزرگ یعنی اونایی که میخوان سر به تن من وتو نباشه موافقی وحمایت میکنی؟
اگه موافقی یه مطلب تو وبت بذار وبه بقیه هم خبر بده...
 
   ..............یا علی(ع) مدد..............


برچسب: بلایی که مسلمانان سر گوگل درآوردند , عکس , نویسنده: بد گرل تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1391 ساعت: 15:52

صفحه بندی